چیزهایی که باید به فرزندانمان یاد بدهیم

چیزهایی که باید به فرزندانمان یاد بدهیم

چیزهایی که باید به فرزندانمان یاد بدهیم 1000 563 amirhoosein shakeri

بچه‌ها به اندازه‌ی کافی ارزشمند هستند تا از طرف بزرگترها مورد احترام قرار بگیرند و در صورت نیاز از آن‌ها عذرخواهی شود. قطعا اگر این نکات توسط پدرومادرهایمان رعایت می‌شد، فرزندانمان تا این اندازه اذیت نمی‌شدند و خیلی از آن‌ها مبتلا به انواع بیماری‌های روحی نمی‌شدند.. بهتراست به آن‌ها از کودکی موارد زیر را آموزش دهیم.

 

ااهمیت سلامت روان

این نکته را بدانیم که سلامت روان به اندازه‌ی سلامت جسمی مهم است.

مالکیت بدن ‌آن‌ها با خودشان است
به آن‌ها بگوییم که مالکیت بدن آن‌ها با خودشان است. اگر دلت نمی‌خواهد مجبور نیستی کسی را بغل کنی. این بدن توست و همین که بگویی (من خوشم نمیاد) کافیه.

آنها بدون‌توجه به دستاوردهایشان ارزشمند هستند
به آن‌ها اطمینان بدهید که اینکه چه نمره‌ای بگیرند، چه دستاوردی داشته‌باشند، شغلشان چه چیزی باشد، هیچ ربطی به ارزشمندبودن آن‌ها ندارد.همین که آن‌ها وجود دارند ارزشمند هستند.

رفتار دیگران نسبت به آن‌ها انعکاسی از وجود خودشان است
به آن‌ها بگوییم که مسئول نظر دیگران نسبت به خودشان نیستند. رفتارهای آنان معمولا به حس‌وحال درونی خودشان مربوط است و کمتر به آن‌ها مربوط می‌شود.

اتفاقات ناخوشایند به‌هرحال رخ می‌دهند
آن‌ها را قانع کنید که همیشه نمی‌توانند اتفاقاتی را که برایشان رخ می‌دهد را کنترل کنند اما می‌توانند نحوه‌ی واکنش خود را به این اتفاقات کنترل کنند.

خودشان را دوست داشته‌باشند
اینکه از خودشان مراقبت کنند مثل برآورده‌کردن نیازها و خواسته‌هایشان به این معنی نیست که آدم خودخواهی هستند. در ضمن خودخواهی و مراقبت از خود تا جایی که به دیگران آسیبی نزند، خودخواهی محسوب نمی‌شود.

تمام احسسات آن‌ها منطقی هستند
به آن‌ها القا کنیم که تمامی احساسات و عواطف آن‌ها حتی اگر منفی و ناخوشایند باشند منطقی هستند.

معنای نهفته در احساسات منفی را بدانند
ناراحتی: حس می‌کنم درک نشدم یا مورد بی‌احترامی قرار گرفته‌ام.
اضطراب: افکار زیادی در سرم دارم که به بدترین سناریوها اشاره می‌کنند.
یاس: حس می‌کنم گیر افتادم و اوضاع هیچوقت درست نمیشه.
تنهایی: حس می‌کنم افرادی که در زندگی‌ام هستند مرا حمایت نمی‌کنند و قدرم را نمی‌دانند.
کلافگی: چیزهای زیادی همزمان در حال رخ‌دادن هستند که لازمه فکری به حالشون کنم.
عدم اعتماد به نفس: من به اندازه‌ی کافی خوب نیستم.
غم: کارهایی که برایم لذت‌بخش هستند یا در راستای ارزش‌هام باشند را انجام نمی‌دهم.
معنای نهفته در احساسات مثبت رابدانند
رضایت: دارم کارهایی را انجام می‌دهم که با ارزش‌هایم همراستا هستند و برایم مهم‌اند.
افتخار: حس خوبی نسبت به کسی که هستم دارم.
قدردانی: بابت فرصت‌ها، چیزها و افرادی که در زندگی‌ام دارم ممنونم.
اعتمادبه‌نفس: به خودم، توانایی‌ها، قابلیت‌ها و نظراتم باور دارم.
عشق: واقعا از بودن اینجا خوشم میاد و می‌خوام مطمئن بشم که این فرد یا چیز تو زندگی من بمونه.
الهام گرفته: این تجربه باعث شده روحیم بالاتر بره و انگیزه بگیرم.
آسودگی: از اینکه کارها روی روال افتادن حس خوبی دارم.
خود ارزشمندی: من ذاتا ارزشمند هستم.
خودشفقتی: وقتی با مشکلات شخصی، نقص‌ها و شکست مواجه می‌شوم، با خودم مهربانم و خودم را درک می‌کنم.
خودآگاهی: من متوجه افکارم و اینکه چطور بر روی احساسات و رفتارم اثر می‌گذارند، هستم.
خودمراقبتی: من برای حفظ و ارتقای سلامت جسمی و روانیم، از خودم مراقبت می‌کنم.
عزت‌نفس: من حس و نظر خوبی نسبت به خودم دارم.
عشق به خود: من عمیقا خودم را تحسین می‌کنم و این رو با انجام دادن کارهایی که به رفاه و آسایش من کمک می‌کنند، نشون میدم.

 

چرا فرزندتان نمی‌تواند احساساتش را تشخیص دهد؟

۱- از همان کودکی احساسات آن‌ها را به رسمیت نشناخته‌اید.
وقتی افراد در خانواده‌ای بزرگ می‌شوند که در آن احساسات‌شان به‌طور پیوسته نادیده گرفته می‌شود، به مرور زمان این باور در آن‌ها شکل می‌گیرد که احساساتشان درست نیستند و مشکلی داریم، به همین‌خاطر نمی‌توانند به احساساتمان اعتماد کنند.

۲- آن‌ها اجازه نداشتند که احساساتشان را بروز دهند.
ممکن است ما در دوران کودکی، اجازه ابراز احساس (عصبانیت) را داشتیم ولی اجازه نداشتیم که احساس (اذیت‌شدن) را ابراز کنیم. به همین دلیل فکر می‌کردیم که احساس (اذیت‌شدن وآسیب‌دیدن) نشانه‌ی ضعف است و باید سرسخت‌تر و پوست کلفت‌تر شویم. از آن‌جایی که هیچوقت یاد نگرفتیم چطور احساس اذیت شدن را ابراز کنیم، به جای آن احساس عصبانیت را از خود بروز می‌دهیم.

۳- آن‌ها بابت نشان‌دادن احساساتتان مورد تمسخر قرار گرفته‌اند
مسخره‌شدن بابت ابراز احساسات، دردناک است. زیرا به افراد حس تنها بودن و درک‌نشدن می‌دهد. وقتی افراد ببینند محیط امنی برای ابراز احساساتشان ندارند، آن‌ها را نادیده می‌گیرند یا سرکوبشان می‌کنند.

۴- آن‌ها مجبور بودند که عواطف پدرومادرشان را مدیریت کنند.
وقتی افراد به هنگام بزرگ شدن همیشه باید مراقب حس‌وحال پدرومادرشان باشند یا باتوجه به احساسات آن‌ها عمل کنیم، یاد می‌گیریم تمرکزکردن بر روی احساسات دیگران حس امنیت بیشتری به ما می‌دهد. به همین خاطر احساسات خودمان را نادیده می‌گیریم.

۵- حس می‌کنند که به جایی تعلق ندارند.
فرزندان وقتی که احساس کنند به جایی تعلق ندارند از ارتباطات انسانی مایوس می‌شوند. برای به‌دست‌آوردن حس تعلق، تلاش می‌کنند تا شخصیت خودشان را تغییر دهند یا بخش‌هایی از خودشان را که به نظر ناخوشایند می‌آیند را پنهان کنند. این یعنی از آن به بعد، آن‌ها اکثر اوقات احساسات واقعی خودشان را ابراز نمی‌کنند یا فرار می‌کنند.

 

چیزهایی که به بهبود سلامت روان فرزندانتان کمک می‌کند

• به اندازه‌ی کافی بخوابند.
• نوشیدن آب کافی
• آگاهانه وقت‌گذراندن
• داشتن تحرک بدنی به طور منظم
• به اندازه‌ی کافی در معرض نورخورشید بودن
• خوردن انواع غذاهای تام بدون افزودنی
• بودن درکنار افرادی که از شما حمایت می‌کنند
• وقت‌گذراندن در طبیعت
• فکرکردن به چیزهایی که بابتشان قدردان هستید.
• بررسی مستمر حس‌وحال خودو برآورده‌کردن نیازهای جسمی و عاطفی
• تعیین اهداف کوچک و فکرکردن به پیشرفت‌هایی که تاکنون داشتید.
• دنبال‌کردن اخبار مثبت
نکته: پافشاری بیش‌ازحد روی این موارد تنها اثر معکوس روی آن‌ها دارد.

 

سخن سرای احسان

حقیقت این است که هیچ پدرومادری نمی‌تواند تمام نیازهای روانی و عاطفی فرزندش را برآورده کند. دوران کودکی هیچ‌کدام از ما بدون زخم روان نبوده‌است و این ایرادی ندارد. اگر پدرومادرها حداقل در ۵۰ درصد مواقع به روشی قابل پیش‌بینی، همدلانه، خردمندانه و مهربانانه به کودک خود پاسخ دهند، فرزندشان سبک دلبستگی ایمن را در خود توسعه خواهد داد.
کودکانی که دارای سبک دلبستگی ایمن هستند در بزرگسالی درای روابط سالم بوده و حس خوب نسبت به خود دارند. همچنین توانایی تنظیم عواطف خود را داشته و در بدن خودشان احساس امنیت می‌کنند.
به همین خاطر است که ما در جامعه به پدرومادر (به اندازه کافی خوب) نیاز داریم، نه صرفا پدرومادر کامل و عالی.
(به اندازه‌ی کافی خوب بودن) یعنی بتوانند نیازهای عاطفی فرزندان خود را حداقل ۵۰ الی ۶۰ درصد مواقع برآورده کنند.
زمانی که کودک ببیند پدرومادرش به چیزی که می‌گویند عمل می‌کنند، یا زمانی که می‌تواند واکنش آن‌ها را پیش بینی کند، یا زمانی که حس کند در حضور والدینش احساس امنیت و دیده‌شدن دارد، مغز و سیستم عصبی او به شکلی سالم رشد پیدا می‌کند. سخن آخر اینکه والدین به اندازه‌ی کافی خوب دنیای ما را تغییر خواهند داد.