پزشکی شدن جامعه
امروزه در حوزه سلامت تعداد پزشک و روانپزشکانی که درگیر ساختار اجتماعی معیوب و پزشک محور نشدهاند اندک میباشد. ساختاری که حوزه سلامت و فرد را بخشی از فرایند بازار و چرخه اقتصادی میبیند که اقتصاد سیاسی و سیاستگذاری عاری از رفاه فرد و مولفه های اجتماعی زندگی افراد به این موضوع دامن میزند. این رویکرد به مرور منجر به ایجاد نابرابری های اجتماعی میشود که لازم است سیاستهای سلامت با رویکردی جامع و اجتماعی طراحی شوند که علاوه بر مداخلات پزشکی، به عوامل ساختاری و اجتماعی تعیینکننده سلامت نیز توجه کنند. در همین راستا و در ادامه به اصطلاح « پزشکی شدن جامعه » میپردازیم.
پزشکی شدن جامعه ، مفهومی جامعهشناسانه است که به فرآیندی اشاره دارد که در آن بخشهای گستردهای از کنشها و مسائل اجتماعی و انسانی که پیشتر در حوزههایی غیرپزشکی مطرح بودند، اکنون تحت سلطه و کنترل دانش و مداخلات پزشکی قرار میگیرند.
به عبارت دیگر، موضوعاتی که زمانی به عنوان مسائل طبیعی یا اجتماعی تلقی میشدند، به عنوان اختلالات یا مشکلات پزشکی تعریف شده و با ابزارها و روشهای پزشکی مدیریت میشوند.
این مفهوم توسط نظریهپردازانی چون پیتر کنراد و میشل فوکو مورد بررسی قرار گرفته است که رابطه قدرت و پزشکی را در جوامع مدرن تحلیل کردهاند. فوکو به ویژه نشان داده است که پزشکی شدن، بخشی از سازوکارهای قدرت و کنترل اجتماعی است که دانش پزشکی به عنوان ابزاری برای تنظیم رفتارها و نهادینهکردن هنجارها به کار میگیرد.
پیتر کنراد، جامعهشناس آمریکایی، در کتاب «پزشکی شدن جامعه » به این نکته اشاره میکند که بسیاری از پدیدههایی که امروز به عنوان اختلالات پزشکی و روان پزشکی مانند اختلال کمتوجهی-بیشفعال، اختلال اضطراب پس از سانحه یا سندروم پیش از قاعدگی شناخته میشوند در گذشته به عنوان مسائل پزشکی مطرح نبودند. وی تأکید میکند که در این فرایند، نقش پزشکان و متخصصان پزشکی کمتر از نقش شرکتهای دارویی و بیمهای در تعریف و تجاری سازی بیماری نبوده است.
از منظر جامعهشناسی، پزشکی شدن جامعه به معنای گسترش قلمرو پزشکی به حوزههای مختلف زندگی اجتماعی است که پیشتر در قلمروهای فرهنگی، اخلاقی، یا قانونی قرار داشتند. این روند با تحولات اجتماعی مانند سکولاریزاسیون، مدرنیزاسیون و عقلایی شدن زندگی روزمره مرتبط است و پزشکی به عنوان نهادی مسلط در کنترل اجتماعی عمل میکند. در حوزه جامعهشناسی پزشکی، این پدیده مورد توجه قرار گرفته است که چگونه عوامل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بر تعریف بیماریها و نحوه درمان آنها تأثیر میگذارند. مطالعات نشان دادهاند که مشارکت اجتماعی و عوامل ساختاری نقش مهمی در سلامت و بیماری افراد دارند و پزشکی شدن میتواند گاهی منجر به نادیده گرفتن این عوامل شود.
پزشکی شدن جامعه تأثیرات پیچیده و چندوجهی بر نابرابریهای اجتماعی دارد که میتواند هم به افزایش و هم به کاهش این نابرابریها منجر شود. از جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد :
– گسترش نابرابری در دسترسی به خدمات پزشکی
پزشکی شدن جامعه معمولاً منجر به افزایش تقاضا برای خدمات پزشکی و تخصصی میشود، اما دسترسی به این خدمات به طور نابرابر بین گروههای مختلف اجتماعی توزیع میشود. افراد با درآمد و تحصیلات بالاتر معمولاً امکانات بهتری برای بهرهمندی از مراقبتهای پزشکی دارند، در حالی که اقشار کمدرآمد و محروم ممکن است حتی توان مالی برای دریافت خدمات پایه درمانی را نداشته باشند. این موضوع باعث تشدید نابرابریهای سلامت میشود.
– پزشکی شدن و تجاریسازی سلامت
پزشکی شدن اغلب با تجاریسازی بیماریها همراه است، به طوری که شرکتهای دارویی و مراکز درمانی خصوصی نقش مهمی در تعیین تعریف بیماریها و درمانها ایفا میکنند. این روند میتواند منجر به افزایش هزینههای درمان و ایجاد شکاف بیشتر بین طبقات اجتماعی شود، زیرا تنها کسانی که توان مالی دارند میتوانند از خدمات پیشرفته بهرهمند شوند.
– نادیده گرفتن عوامل اجتماعی تعیینکننده سلامت
تمرکز صرف بر مداخلات پزشکی ممکن است باعث شود عوامل ساختاری و اجتماعی مانند فقر، آموزش، مسکن و شرایط کاری که ریشه نابرابریهای سلامت هستند، کمتر مورد توجه قرار گیرند. این امر باعث میشود که درمانهای پزشکی نتوانند به طور کامل نابرابریهای سلامت را کاهش دهند و حتی در برخی موارد آن را تشدید کنند.
– پزشکی شدن و فشارهای اجتماعی و روانی
پزشکی شدن میتواند به افزایش فشارهای روانی و اجتماعی منجر شود، به ویژه زمانی که ویژگیهای طبیعی زندگی یا تفاوتهای فردی به عنوان اختلال یا بیماری تعریف شوند. این موضوع ممکن است به افزایش استیگما و تبعیض علیه گروههای خاص اجتماعی منجر شود و نابرابریهای اجتماعی را تشدید کند.
– نقش شبکههای اجتماعی و رسانهها
شبکههای اجتماعی و رسانهها میتوانند با تبلیغ استانداردهای پزشکی و زیبایی، فشارهای اجتماعی برای پیروی از این استانداردها را افزایش دهند. این امر به ویژه در میان زنان و گروههای آسیبپذیر باعث افزایش گرایش به مداخلات پزشکی زیبایی و روانی شده و نابرابریهای اجتماعی را به لحاظ فرهنگی و روانی تشدید میکند.
