اعزام مددجویان سرای احسان به سفر معنوی مشهد مقدس

اعزام مددجویان سرای احسان به سفر معنوی مشهد مقدس 1000 563 sara

به گزارش روابط عمومی سرای احسان، به همت مدیران و خیرین گرانمایه، مددجویان سرای احسان به زیارت بارگاه ملکوتی ثامن الحجج مشرف شدند.

گزارش این سفر معنوی را در زیر می خوانیم:

چند روزي ست سراي احسان حال و هواي انتظاري غريب را به خود گرفته است. به چشم هر مددجويي نگاه ميكنم، طاقتي لب ريز شده از وصالي را ميبينم كه كمتر در نگاهشان نقش بسته است.
همه منتظر اتوبوس هايي هستند كه جسم شان را تا حرم امام هشتم همراهي كند هر چند كه روح و دلشان زودتر به آنجا رفته است.
در مسير اشتياق بي بديلي را ميبينم و در حرم، مقابل بارگاه، يكي شفاي تمامي بيماران را طلب ميكند و ديگري سامان گرفتن هر چه بهتر زندگاني اش را.
همه خير طلب مي كنند و اين صحنه ها از بياد ماندني ترين صحنه هايي ست كه با آن برخورد كرده ام.

همگي بهترين و مرتب ترين لباس ها را به تن كرده و معتقدند كه به مهماني بزرگي دعوت شده اند.
به مسجد گوهرشاد ميرويم تا در اين شب هاي عزيز زيارت مخصوص امام رضا(ع) را به جا آوريم. در همين لحظات نوراني، جمله اي از سید ابن طاووس برايم تداعي ميشود. ايشان در روایتی نقل کرده اند که: ذی القعده محل اجابت دعاست …
همگي دست راست مان را به نشان احترام بلند كرده و سپس دعا ميكنيم.
بار پروردگارا شفيع تو روي زمين را واسطه اي قرار ميدهيم به پيشگاه تو، خودت حاجات مددجويان سراي احسان را روا بگردان.

به مژگان سیاهش بسته ام بخت سیاه آنجا …
هوا تقريباً تاريك شده و همگي سوار اتوبوس مي شويم تا به سمت بارگاه حركت كنيم .
بعد از طي مسير نسبتاً طولاني، به مقصود مي رسيم. مردم از مسئولان گروه در مورد مددجويان مي پرسند، از اينكه آنها كيستند؟!
سوالي كه به حقيقت پاسخ به آن دشوار است ! اگر بگوييم از بهترين و پاك ترين انسان ها هستند كم گفته ايم اگر بگوييم يكي همانند شما، در حق شان كم لطفي كرده ايم، به حقيقت جواب اين سوال چيست؟!
مددجويان همه رو به صحن مقابل چشم گريان زائران نشسته اند و روح الله كه خود از مددجويان است، صلوات خاصه را ميخواند و حال و هواي زيبا و عجيبي حاكم ميشود. اي كاش كاشي هاي ديوار زبان داشتند و مي توانستند گواهي به اين جمله بدهند.

هر كسي از يار چيزي خواست هنگام وصال
من به محض ديدن او خاطرش را خواستم …
برنامه ي امروز توسط مسئولان گروه مشخص شده، قرار است به بازار برويم تا خريد كنيم.
به بازار مي رسيم و بعد از گروه بندي داخل ميشويم. هر كدام از مددجويان هنگام خريد ده ها نفر را ياد مي كنند، يكي به ياد دختر و همسرش كه مدت هاست ملاقاتشان نكرده مي افتد، ديگري بياد دوستي كه در آسايشگاه مانده و …
خريد كردن مقوله اي نسبتاً سخت است و وقتي كه دلت هواي ديگري را مي كند سخت تر ميشود.
بازار را قدم مي زنيم و مغازه داران، به استقبال مي آيند و لبخند مددجويان را با دادن تخفيف مي خرند.
از عطر و انگشتر بگير تا سوهان و آبنبات قيچي، خريده كرده اند.
در پايان خريد همگي رو به روي دوربين لبخند مي زنيم و به يادگار عكسي تهيه مي كنيم .