دکتر ملکی: حقِ بر سلامت برای استیفای سایر حقوق بشری ضروری است

دکتر ملکی: حقِ بر سلامت برای استیفای سایر حقوق بشری ضروری است 1920 970 sara

به گزارش روابط عمومی سرای احسان، دکتر سحر ملکی دکتری تخصصی روانشناسی بالینی ـ سلامت و مسئول واحد پژوهش سرای احسان در وبینار «حقوق شهروندی سالمندان با تاکید بر حق سلامت و بهداشت» که روز یکشنبه ۲۰ تیرماه در محل سرای احسان برگزار شد، در سخنانی موضوع «حق سلامت و شهروندی سالمندان» را مورد بحث و بررسی قرار داد.

متن کامل این سخنرانی را می توانید در ذیل مطالعه نمایید.

 

حق سلامت و شهروندی سالمندان

اي سرو كه اسباب جواني همهداري با ما به جفـــــا پنجه مينــداز که پیریم

 سالمندان، گنجينه ارزشمند تجربيات هستند و بهاي سنگين بدست آوردن بعضي تجربيات چنان است كه ممكن است زندگي انسان را به خطر اندازد

از مشخصه پير شدن، نزول تدريجي عملكرد برخي از دستگاههاي بدن نظير قلبي عروقي، تنفسي، ادراري، تناسلي، غددي، و ايمني است . كليد اصلي سلامت روان در سالمندان، سلامت جسم در اين افراد است، سلامت جسم و روان در سالمندان رابطه اي دو سويه است. افراد با مشكلات و بيماريهاي جسمي نظير ديابت، بيماري قلبي، فشار خون، آرتروز و نظاير آن در معرض اختلالات روانپزشكي بيشتري هستند. جسم و روان، دو جنبه از وجود انسان هستند كه با تأثير مداوم بر همديگر، وضعيت يكي از آنها مي تواند تعيين كنندة وضع ديگري باشد بيماريهاي جسمي توانايي جسماني و عملكرد را دچار اختلال مي كند وبراي بيمار وضعيت نااميدكننده اي بوجود مي آورد كه منجربه كاهش اعتمادبه نفس و اميدواري او خواهد شد.از آنجا كه بيمار در مدت بيماري جسمي خود نمي تواند كارآيي هاي هميشگي جسماني خود را داشته باشد و بسياري از فعاليتهايش محدود مي شود، اين وضعيت او را دچار اضطراب، خشم وافسردگي كرده و وي را با فشار روحي و بحران رواني مواجه مي سازد .در اين شرايط، فرد از نظر رواني آسيب پذير شده و ابتلاء به اختلال رواني دور ازانتظار نيست. بيماريهاي جسمي مزمن همچون بیماری های قلبی عروقی، اختلالات ريوي ،نارساييهاي مزمن كليه، بيماريهاي مزمن استخواني و مفصلاز عوامل مهم زمينه ساز اختلالات رواني در سالمندان است .سالمندان مبتلا به بيماريهاي مزمن جسمي و صعب العلاج به دليل وضعيت دشوار و ناكام كنندة بيماري دچار اختلالات و مشكلات رواني متعددي مي شوند كه ازجمله مهمترين و شايعترين آنها، اضطراب و افسردگي است.

محلي كه سالمندان در آن زندگي ميكنند، بعـد بـسيار مهمـي ازكيفيت زندگي، راحتي و سلامت رواني او را تشكيل مـيدهـد.اهميت فضاي فيزيكي و وضع ظاهري محـل از فـردي بـه فـرد ديگر فرق ميكند. اما اين كه فـرد احـساس كنـد درخانـه خـود روزگار ميگذراند، در رأس همه عوامل مؤثر بر بهداشت روانـي قرار دارد. تغيير ساختار خانواده از گسترده به هسته اي، بـالا رفـتن سـن و عدم پذيرش سالمندان در خانواده، تغييراتي را در سبك زنـدگي سالمندان به وجود آورده و مؤسسات ويـژه اي تحـت عنـاوين سراي سالمندان يا آسايشگاه، سالمنداني را كه نيـاز بـه حمايـت دارند ميپذيرند.

اما سـؤال اساسـي كـه وجود دارد اين است كه با وجود تمام تغيير و تحولاتي كه ذكـر شد، در ايران به محل سكونت سـالمندان و آسايـشگاه هـايي كـه امروزه جهت نگهداري از سـالمندان تاسـيس مـيشـوند چقـدر توجه شده است؟ آيا باتوجـه بـه اهميـت خـانواده هـسته اي در كشور ما و تمايل سالمندان بـه زنـدگي در خـانواده، مكـان هـاي نگهداري سالمند به نحوي برنامه ريزي شـده انـد كـه بـه محـيط خانواده نزديك باشند و سلامت روان و كيفيت زندگي سالمند را به نحو شايسته اي رقم بزننـد؟ كيفيـت زنـدگي و سـلامت روان سالمندان ساكن در آسايشگاه و ساكن منزل چقـدر تحـت تـأثير ويژگيهاي جمعيت شناختي نظير سن، جنس، تحصيلات، تعـداد فرزنـدان، شغل و وضعيت اقتـصادي آنها قراردارد؟

سالمندان ساكن در منزل توانايي عملكرد بهتـري را از نظـر احـساس ذهنـي و تعـداد مـشكلات موجـود در انجـام فعاليتهاي روزمره زندگي نـسبت بـه سـالمندان سـاكن سـراي سالمندان نشان میدهند، شبكه اجتماعي غنيتري داشته وازنظر ارتباطات اجتماعي رضايتمندي بيشتري دارند اماسالمندان به ويژه آن هايي كه در موسسات سالمندي زندگي مي كنند به علت كاهش اعتماد به نفس، نقصان فعاليت و تحرك، از دست دادن دوستان و نزديكان، كاهش استقلال مادي و جسماني و ابتلا به بيماري هاي مزمن در معرض استرس و اضطراب بيشتري قرار دارند . بيقراري، غم و اندوه، بي اشتهايي، افزايش فشار خون، افزايش بي نظمي، تپش قلب، اختلال در به يادآوري مطالب از علايم و نشانه هاي اضطراب و استرس مي باشند. بنابراين عدم كنترل اضطراب و استرس مي تواند تاثيرات منفي بر سلامتي و بهداشت افراد خصوصا سالمندان بگذارد .

با در نظر گرفتن مشكلات خاص سالمندان در آسایشگاه ها شايد مسايل آنـان نسـبت بـه سـالمنداني که خارج از این مراکز زندگی میکنند بیشتر قابل تامل باشد . بــراســاس گــزارش هــا افســردگي و اختلالات شناختی از شایع ترین مشکلاتی است که سالمندان ساکن در مراکز نگهداری با آن روبرو هستند که باعث کاهش کارایی و افزایش مرگ و میر آنان میشود .

سرای احسان که میزبان حدود ۵۰۰ بیمار اعصاب و روان مزمن است پس از ۱۸ سال نگهداری و توانبخشی این بیماران امروز بامددجویانی مواجه است که دوران میانسالی خود را گذرانده و در آستانه یا میانه پیری قرار دارند در پاسخ به سوالات مطرح شده لزوم تاسیس مجموعه ای تخصصی جهت نگهداری و توانبخشی سالمندان را احساس و با چشم اندازی پنج ساله جهت احداث آن آغاز به فعالیت نموده است .

این مجموعه با کنار گذاشتن دیدگاه صرفا نگهداری سنتی در خانه سالمندان میتواند راهی دوطرفه به سمت منزل و بیمارستان و منزل باشد. به این ترتیب که سالمندان با مشکلات جسمانی و روانی ترخیصی از بیمارستان به جای سکونت در منزل در این مرکز از بتوانند با بهره گیری از امکانات درمان و بازتوانی سکته مغزی و جلوگیری از عود مجدد، مداخلات بیماریها آلزایمر ،پارکینسون و اختلالات حرکتی و دریافت خدمات توانبخشی، ارزیابی و کنترل بیماریهای داخلی سالمندان مانند فشارخون بالا، دیابت، چربی خون بالا، مشکلات گوارشی، کم خونی، پوکی استخوان، نارسایی کلیه و بیماریهای روماتولوژی،ارزیابی وضعیت تعادل و احتمال سقوط و ارائه اقدامات پیشگیرانه و درمانی و تعدیل داروهای مختلف بیماران سالمند و کنترل تداخلات دارویی تا حد امکان آماده بازگشت به کانون خانواده شوند و یا در صورت سکونت دایم در شرایطی نسبتا مشابه با خانه بوده و کیفیت زندگی مطلوب تر را داشته باشند .

کیفیت زندگی که امروز یک شاخص اساسی سلامت افراد محسوب میشودو توجه به آن از اهمیت خاصی برخوردار بوده ابعاد متعددی مانند جنبه های فیزیولوژیک، عملکرد و وجود فرد را در بر میگیرد. سازمان بهداشت جهانی (WHO) تعریف جامعی از کیفیت زندگی ارائه نموده است که عبارت از درک افراد از وضعیت زندگی در قالب فرهنگ و ارزشهای حاکم بر جامعه و در راستای اهداف، استانداردها و علایق افراد میباشد و ارتباط تنگاتنگی با میزان خوداتکایی، حمایت های اجتماعی و وضعیت سلامت جسمی و روانی دارد .

سلامتي حق اساسي هر انسان و يك هـدف اجتمـاعي اسـت و تمام دولتها و حكومت هـا موظـف بـه تـأمين سـلامت افـراد ميباشند و بهداشت عبارت است از تأمين شرايط لازم جهت رفاه فردى و اجتماعى و تمام فعاليت‌هاى مرتبط با پيشگيرى از بيمارى‌ها و شاملاقدامات و تمهيداتى است که پيش از ابتلاى به بيمارى و اصولاً براى احتراز از آن صورت مى‌گيرد

حقِ بر سلامتی یکی از حقوق بشری است که برای استیفای سایر حقوق بشری نیز ضروری قلمداد میشود . در مقدمه اساسنامه سازمان بهداشت جهانی حق هر انسان برای دسترسی به بالاترین سطح ممکن سلامتی به رسمیت شناخته شده‌است. بنابراین این حق تنها حق دسترسی به خدمات پزشکی نیست، بلکه شامل حق دسترسی به تعیین کننده های سلامت شامل غذا، مسکن و محل سکونت، آب سالم، محیط کار و زیست سالم و آموزش اطلاعات مرتبط با سلامت نیز میباشد. این خدمات بایستی در تعداد کافی در دسترس همه مردم بدون هر گونه تبعیض قرار گیرد. همچنین قابل پرداخت بودن هزینه های این خدمات برای مردم به خصوص گروه های آسیپذیر اهمیت دارد .

حق بر سلامت دارای دو بخش است: اول، حق کنترل فرد بر سالمت و بدن خود و رهایی از هر گونه دخالت سایرین در سالمت او؛ دوم، حق دریافت خدمات مورد نیاز در زمان بیماری 

نظام حقوق بشر در تحلیلی نهایی به مقوله اي واحد به نام “حیات” بشري میرسد. حیات انسان ارزشمندترین دارایی اوست و طبیعتا صیانت ازاین دارایی بی همتا، یکی از ضروریاتی است کـه درعین حال مسائل گسترده اي را به هم پیوند زده است. یکی از این موضوعات که با حیات انسان، انس و الفتی دیرین گزیده است، مسئله سلامتی اوست. سلامتی انسـان یکـی از لـوازم اولیـه برخورداري از حیاتی شرافتمندانه محسوب میشود و در عین اینکه براي بهره منـدي از دیگـر حقها و آزاديها ضرورت دارد، تحقق و بهره مندي از خود این حق نیز در گـرو وجـود عناصـر دیگري است؛ برخورداري از یک استاندارد مناسب زندگی؛ دسترسی به غـذاي کـافی، آب آشامیدنی سالم، محیط زیست پاك و… در کنار بهـره منـدي ازسیسـتم بهداشـت عمـومی و مراقبتها و خدمات بهداشتی و درمانی اولیه، ارائه پوشش هاي بیمـه اي دولتـی، خصوصـی یـا مختلط و دسترسی به دارو به اتفاق از ملزومات سلامتی انسان هستند و هر یک بـه نوبـه ي خود سهمی در رشد و اعتلاي این حق دارند.

از آنجایی که هدف از حقوق بشر، حفاظت از شأن افراد با ایجاد حداقل شرایط زندگی و رهایی از هر گونه ترس و نیاز است ،حقهاي بشري پیش از آن حق های قانونی باشند ارزشهای اخلاقی به شمار میروند . از ایـن رو ما از ارزش حیات و حیثیت انسانی صحبت مـی کنـیم . ایـن ارزش هـاي انسـانی آن گـاه کـه وارد قلمرو حقوقی و اجرایی میشوند، از جنبه هاي اخلاقی صرف فراتر رفتـه و قابلیـت ادعـا و مطالبـه می یابند. اینجاست که از حق بر حیات صحبت میکنیم و در تحلیل نهایی تمام این حقهـا بـه یک قاعده بنیادین به نام حیات انسان میرسند. برخـورداري از حـداقل هـاي بهداشـتی، لازمه حیات و حیثیت ذاتی انسان به شمار میروند و به عبارت دیگر، عدم برخـورداري از ایـن حداقلها به منزله انکار والاترین ارزشهاي انسانی است. پس حـق بـر بهداشـت و سـلامتی را میتوان حقی بنیادین قلمداد کرد. حق بنیادین در نظام حقوق بشر به حقی اطـلاق مـی شـود کـه براي تحقق و بهرهمندي از سایر حقها و آزاديهـا ضـرورت دارد . چگونـه مـی تـوان از حداقل بهداشت محروم بود و از کرامت و حیثیت انسانی صحبت کرد. از سوي دیگـر، کرامـت انسانی در دامنه جسم و روان سالم معناي حقیقی خود را به دسـت خواهـد آورد که از سرمایه های اجتماعی موثر در کیفیت زندگی علی الخصوص قشر آسیب پذیر خواهد بود .

احتمالاً هر اندازه سالمند ازحمایت ها و سرمایه اجتماعي بیشتری برخوردار باشد؛ یعني مجموعه ارزشمندی از حمایت های اجتماعي، رواني و مالي، حس تعلق و همبستگي و مشارکت در جنبه های مختلف زندگي اجتماعي داشته باشد از سالمت رواني مطلوبتری برخوردار است ؛فرد سالمند وقتي احساس کند که در زمانهای بحراني و حساس منابعي دارد که مي تواند همواره بر آنها تکیه نماید ؛ قطعا دوره های بحراني را با موفقیت بیشتری پشت سر مي گذارد و کمتر دچار اضطراب و افسردگي مي گردد و در نهایت از سلامت جسم و روان بهتری برخوردار خواهد بود.