طبقه بندي اختلالات رواني

طيف وسيعي از رفتارهاي نابهنجار طبقه بندي شده است. بعضي رفتارهاي نابهنجار حاد و گذراست و از حوادث پرفشار خاص ناشي مي شود، درحاليكه برخي ديگرمزمن وهميشگي است. مشكلات رفتاري وهيجاني هر شخصبي همتاست؛ نمي توان دونفر را يافت كه درست به يك شكل رفتاركنند يا تجارب يكساني در زندگي داشته باشند.البته وجودمشابهت هاي كافي، متخصصان سلامت رواني را قادرساخته كه بيماريهاي رواني را درمقوله هاي متعددي طبقه بندي كنند.استفاده از طبقه بندي در روانپزشكي گاهي نامناسب وحتي مضرمي باشد ،زيرا ممكن است توجه مصاحبه گر و ديگران را از درك مشكلات شخصيتي بيمارمنحرف كرده ويا اينكه تشخيصي مثل اسكيزوفرنيا مي تــوانــد سبب بدنامي بيمارشود. البته هيچيك ازاين انتقادها، موردپذيرش كامل قرارنگرفته اند زيرا تشخيص بيماران در هرمقوله خاص به كساني كه با بيماران رواني كار مي كنند كمك مي كند كه اطلاعات را با دقت وسرعت بيشتري بين خود منتقل كنند. همچنين دانستن نشانه هاي بيماري كه مشابه نشانه هاي بيماران ديگراست و بهبودشان سيــرمشخصي دارد يا درمان خاصي براي آن وجود دارد ، درتعيين نحوه درمان بيمار مفيد است.

طبقه بندي اختلالات رواني كه اكثر متخصصان سلامت رواني در اين كشور استفاده مي كنند، كتابچه راهنماي- تشخيصي وآماري اختلالات رواني، ويرايش چهارم (DSM-4 ) است كه كلاً با نظام بين المللي سازمان جهانــي بهداشت  همخوان است. ((Diagnostic and Statistical Manual = DSM

برطبق اين تقسيم بندي، اختلالات رواني شامل پنج دسته به شرح زيرمي باشد:

1-        اختلالات اضطرابي

2-        اختلالات خُلقي يا عاطفي

3-        روان گسيختگي

4-        اختلالات شخصيت

5-        اختلالات رواني- فيزيولوژيك

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اختـلالات اضطرابـي

اختلالات اضطرابي شامل گروهي از اختلالات است كه :

الف) اضطراب علامت اصلي آنهاست مانند اختلال اضطراب فراگير و اختلال هول (پانيك) .

ب) وقتي تجربه مي شود كه فرد سعي مي كند رفتارهاي غيرانطباقي مشخصي را كنترل كند مثل اختلال هراس و اختلال وسواسي- اجباري .

ج) اختلال فشاررواني آسيب زاد كه از مشخصات آن بروز اضطراب متعاقب يك سانحه است.

 

اضطراب فراگير: كساني كه دچار اضطراب فراگير هستند، ممكن است حملات هول (پانيك)، دوره هاي تشويش يا وحشت حاد و ناتوان كننده نيزداشته باشند. فرد درحين دوره هاي هول مطمئن است كه واقعه وحشتناكي درشرف وقوع است و مي ترسد كه بميرد. اين نوع اضطراب گاهي «اضطراب شناور» نيزناميده مي شود ، چون براثرواقعــــه خاصي برانگيخته نمي شود، بلكه درموقعيتهاي مختلفي روي ميدهد.

هراسها: ترسها در اختلالات هراس( فوبي) واضحتر هستند. معمولاًخود شخص متوجه است كه ترس او غيرمنطقـي است اما باز هم احساس اضطراب مي كند كه فقط با اجتناب از موضوع يا موقعيت ترسناك مي توان اين احسـاس را تخفيف داد. اختلالات هراس به سه مقوله كلي تقسيم مي شوند:

الف) هراسهاي ساده : ترس ازشئ ، حيوان ، ياموقعيـت خاصي است مثلاً ترس غيرمنطقـي از مار، ميـكروب و مكانهاي بسته.

 ب) جمعيت هراسي: اين افراد درموقعيتهاي اجتماعي به شدت احساس ناامني مي كنند و ترس اغراق آميزي دارند كه نكند كاري از آنها سرزند كه باعث شرمزدگي شان شود. مثلاً ترس از صحبت كردن يا غذا خوردن در برابرجمع.

  ج) بازارهراسي: ناتوان كننده ترين هراس است. اين افراد از ورود به محيط هاي ناآشنا مي ترسند. ازفضاهاي باز، جمعيت و مسافرت اجتناب مي كنند. درموارد شديد حتي ممكن است فرد از ترك محيط آشناي خانـه نيـز در  هراس باشد. اين اشخاص معمولاً خيلي وابسته هستند. درمان اين هراس از دو نوع قبلي مشكل تراست.

اختلالات وسواسي-اجباري:

وسواسها، مجموعه افكار، تصورات ياتكانه هاي ناخواسته است كه موجب اضطراب مي شوند. ويژگي اصلي اين اختلال، تجربه ذهني از دست دادن كنترل ارادي است. قربانيـان سعـي و كوشش

عظيمي مي كنند تا خود را از اين افكار مزاحم نجات دهند يا از انجام اين اعمال تكراري دست بكشند، اما نمي توانند. محتواي وسواسها در طول زمان تغيير مي كند. در زمانهاي گذشته افكار وسواسي معمولاً درباره مذهب و روابط جنسي بود ولي امروزه اين موارد كمترديده مي شود و وسواس درباره آلودگي يا ترس از ايدز ديده مي شود.

شايعترين شكل اجبارها، شستن و وارسي است.

شباهت اختلال وسواس باهراس= درهردو مورد اضطراب شديدي وجود دارد.

تفاوت اختلال وسواس باهراس= بيماران دچارهراس به ندرت با ترسهاشان كلنجار مي روند و رفتـارهـاي اجبـاري كليشه اي ندارند. محرك برانگيزاننده اين دو اختلال نيز متفاوت است. كثيفي، ميكروب و صدمه زدن به ديـگران كه از مشغوليات ذهني شايع در اختلال وسواسي- اجباري است، به ندرت مشكل عمده اي براي مبتلايـان به هـراس ايجاد مي كند.

علل اختلالات اضطرابي

ازديدگاه روانكاوي: تعارضات دروني و انگيزه هاي ناخودآگاه از عوامل ايجاد كننده اختلالات اضطرابي هستند. افكار وسواسي تكانه هاي نامقبولي هستند كه واپس زده شده اند و به شكل مبدل و به نحوي ديگر ظاهرمي شوند. كليشه هاي اجباري ،تكانه هاي تهديدكننده را دور ازحيطة خودآگاه نگه مي دارند.

 

از ديدگاه رفتاري: هراسها، پاسخ هاي اجتنابي محسوب مي شوند كه ممكن است يا به طور مستقيم از تجربيات وحشت آور آموخته شوند يا به طور نيابتي با مشاهده پاسخهاي ترسناك ديگران.

ازديدگاه شناختي: دراين ديدگاه به شيوه تفكرافراد مضطرب درباره موقعيتها و خطرات بالقوه اهميت داده مـي شود. اين افراد برآورد افراطي از احتمال و شدت خطردارند كه باعث تنش آنها و آمادگي جسمي براي خطر مي شود. آنها نمي توانند افكار وسواسي را رها كنند و معتقدند انجام برخي رفتارهاي آيين گونة اجباري مانع از وقوع فاجعه مي شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اختـلالات خُلقـي يا عاطفـي

اين اختلالات به دو دسته تقسيم مي شوند :

1- اختلالات افسردگي: شخص مبتلا به آن دچار يك يا چند دوره افسردگي مي شود بدون هيچ سابقه دوره هاي شيدايي. برجسته ترين علامت هيجاني در افسردگي، غمگيني و دلمردگي است. علائم شناختي بيشتر شامل افكار منفي است. اعتماد به نفس اندكي دارند، احساس بي كفايتي كرده، ازآينده نا اميدنـد و بـه انجام كاري براي بهبودزندگيشان بدبين هستند.

2- اختلالات دوقطبي(شيدايي- افسردگي): شخص به طور متناوب دچار دوره هاي افسردگي و شيدايي مي شود    و معمولاً بين اين دو دوره خُلق عادي دارد. برخلاف شادي مهربانانه حالت سرخوشي بهنجار، رفتـارهـاي شيدايـي كيفيتي اجباري دارد و بيشتر جنبه خصومت دارد تا سرخوشي. به مفهوم عاميانه رفتارشان شبيه به « ديوانه اي پرسروصدا » است به طوري كه به شدت هيجان زده مي شوند و دائماً در حال فعاليت هستند. اين افراد دچار اغتـشاش شعور و اختـلال در جهت يابي هستند و ممكن است دچار هذيانات ثروت، موفقيت يا قدرت شوند.

علل اختلالات خُلقي

ازديدگاه روانكاوي: اين ديدگاه افسردگي را واكنشي به فقدان تعبير مي كند. ماهيت اين فقدان هر چه باشد (طرد از سوي يكي ازعزيزان، از دست دادن منزلت اجتماعي، ازدست دادن حمايت معنوي گروهي ازدوستان)، شخـص افسرده واكنش شديدي نشان مي دهد چون وضعيت فعلي تمامي ترس هاي ناشي از فقدانـي را كه در دوران كودكـي وي اتفاق افتاده دوباره زنده مي كند، يعني همان فقدان مهر و محبت والدين. بنابراين قسمتي از رفتار شخص افسرده درحكم فريادي براي طلب محبت است.

ازديدگاه شناختي: اين ديدگاه بر چگونگي ديد انسان ها به خود يا جهان تمركز دارد نه برآن چه انسانها انجام    مي دهند. آرون بِك در تجارب درماني خود با بيماران افسرده متوجه شد كه اين بيماران همواره وقايع را با ديد منفي و با انتقاد از خود ارزيابي مي كنند. آنها انتظار شكست داشتند نه موفقيت و مايل بودند شكست هاي خود را بزرگ جلوه دهند و موفقيتها را كوچك.

ازديدگاه رفتاري: اين نظريه بركاهش تقويت مثبت يا تجربيات ناخوشايند بسيار تأكيد دارد.

ازديدگاه زيست شناختي: دوعصب- رسانه نوراپي نفرين و سروتونين در اختلالات خُلقي نقش عمده اي دارند.

هردوي اينها در نواحي از مغز وجود دارند كه رفتارهاي هيجاني در آن جا تنظيم مي شود (دستگاه كناره اي و هيپوتالاموس). افسردگي با كمبود يك يا هر دوي اين عصب- رسانه ها و شيدايي با افزايش يك يا هردوي آنها مرتبط است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روان گسيـختـگي ( اسكيـزوفرني )

روان گسيختگي برچسبي است به گروهي از اختلالات كه برخي از مشخصات آنها در هم ريزي شخصيتي شديد، تحريف واقعيت و ناتواني در زندگي روزمره است. روان گسيختگي چه به آرامي و چه به ناگهان ظهور كند، علائـم متعدد و مختلفي دارد به شرح زير:

1- اختلال تفكر و توجه: هم فرايند تفكر و هم محتواي فكر ممكن است مختل شده باشد. بيشترما قادريم توجه مان را به ارادة خود بر چيزي متمركز كنيم. مي توانيم از بين انبوه اطلاعات حسي وارد شده، محركهـاي مربوط بـه كار فعلـي را برگزينيم و بقيه را ناديده بگيريم ولي شخص مبتلا به روان گسيختگي به لحاظ ادراكي محركهاي بسياري را در يك زمان دريافت مي كند ولي براي معنا دادن به اين انبوه درون دادها مشكل پيدا مي كند.

اختلال در محتواي فكر اين بيماران نيز درك گفته هاي آنها را مشكل مي كند. اين افراد هذيان مي گويند، يعني عقايدي ابراز مي كنند كه به نظر اكثر مردم تفسير اشتباه از واقعيت است. مانند هذيان هاي نفـوذ (احساسات و اعمال فـرد از جانب نيرويي خارجي بر وي تحميل مي شود)، هذيان هاي گزند (افراد خاصي عليه فرد تهديد يـا توطئه مي كنند)، هـذيـان خود بزرگ بيني (اعتقاد شخص به قدرتمندي و اهميت).

2- اختلالات ادراك : اين بيماران در دوره هاي حاد اغلب گزارش مي دهند دنيا درنظرشان متفاوت شده (سروصداها بلندتر شده يارنگ ها شديدتر به نظرمي رسد)، بدن خودشان نيزديگرهمچون گذشته به نظرشان نمي رسد (گمان مي كننـد دستهايشان بزرگ يا بسيار كوچك شده ، پاهايشان دراز شده و چشم ها در جاي معمول خود نيست).

شديدترين اختلال ادراكي، توهم ناميده مي شود : تجربيات حسي كه در غياب تحريك خارجي احساس مي شود،

مثل توهم شنوايي(صداهايي كه به فرد دستور مي دهد)، توهم بينايي(مشاهده مخلوقات عجيب يا موجودات آسماني).

3- اختلال حالت عاطفي: اين افراد نمي توانند پاسخ هاي هيجاني بهنجار بدهند. آنها اغلب درموقعيت هاي شادكننده يـا غم انگيز كناره مي گيرند و واكنشي نشان نمي دهند. مثلاًمـردي كـه اطلاع يـافته دختـرش سرطان دارد هيچ پاسخ هيجاني نشان نمي دهد.

4- علائم حركتي وكناره گيري از واقعيت : آنها اغلب فعاليت حركتـي غريبي از خود نشان مي دهنـد، ممكن است شكلك درآورند يا حالت هاي عجيبي به چهره شان بدهند. برخي از آنها ممكن است بسيار برانگيخته شوند و دائماً فعاليت كنند مثل حالت هاي شيدايي. برعكس، بعضي ها ممكن است كاملاً بي پاسخ و بي حركت شوند، حالت بدني نـامعمول به خود بگيرند و مدت هاي طولاني اين حالت را حفظ كنند.

5- كاهش توانايي كاركرد: اگراختلال در دوران نوجواني رخ دهد فرد دچاركاهش توانايي براي ادامه تحصيل   مي شود، مهارت هاي اجتماعي محدودي كسب مي كند و دوستان كمي مي يابد. بيمار روان گسيخته بزرگسال اغلب در كسب يا حفظ شغل ناموفق است. بهداشت و آراستگي شخصي اش رو به تباهي مي رود. بيشترانـزواطلب مي شود و از هم نشيني با ديگران اجتناب مي كند.

علل روان گسيختگي

ازديدگاه زيست شناختي: بررسي هاي خـانوادگي نشان مي دهد كه در اين بيماري استعداد ارثـي نقش دارد. احتـمال ابتلاي بستگان فرد روان گسيخته به اين اختلال بيش از اين احتمال براي خانواده هاي سالم است. نظريه هاي عصب- شيميايي معتقدند كه مجرم اصلي در اسكيزوفرني، دوپـامين است و در اثـرافزايش بيش از حـد دوپامين درسيناپس هاي خاصي از مغز ايجاد مي شود.

ازديدگاه رواني- اجتماعي: مطالعات مختلف درامريكا و سايركشورها نشان داده كه ميزان بـروز روان گسيختـگي

درطبقات پايين اجتماع بسيار بيشتر از طبقات متوسط يا بالاست و دو دليل هم براي اين يافته ارائه شده است :

الف) گزينش اجتماعي= افراد روان گسيخته چون مهارت هاي ضعيفي براي مدارا دارند، درتكميل تحصيلات بـه

اِشكال برمي خورند و يك شغل پَست را بر مي گزينند. آنها به تدريج در اجتماع نزول مي كنند و درطبقة پَست اجتماع جاي مي گيرند.

 ب) سببيت اجتماعي= زندگي توأم با فقر در مناطقي كه وقوع جرم بالاست، منزل محقرو مدرسة نامناسب مي توانند فشار رواني مضاعفي ايجاد كنند كه موجب آشكار ساختـن روان گسيختـگي مي شود، به ويژه درافرادي كه از نظـر وراثتي مستعد روان گسيختگي باشند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اختـلالات شخصيـت

وقتي صفات شخصيتي به قدري انعطاف ناپذير و ناسازگار باشند كه باعث اختلال در عملكرد فرد شوند، به نام اختلالات شخصيت خوانده مي شوند. اختلالات شخصيت شامل روش هاي ناپخته و نامناسب مدارا با فشار رواني يا حل مسائل مي باشند. اين اختلالات معمولاً از اوان نوجواني آشكار شده و ممكن است درطول زندگي بزرگسالي ادامه يابند. ازاختلالات شخصيتي مي توان به شخصيت خودشيفته، شخصيت وابستـه و شخصيت ضداجتماعي يـا جامعـه ستـيز اشاره كرد.

اختلال شخصيت ضداجتماعي بيش از همه مورد مطالعه قرارگرفته است. خصوصيات شخصيت جامعه ستيز شامل استعداد زياد براي دروغگويي، نيـاز بـه هيجان زدگي و ذوق زدگي همراه بـا بي توجهي به آسيب هاي احتمالي و ناتواني درتغيير رفتار به دنبال تنبيه مي باشد. اين افراد اغلب جذاب، زيرك و دلربا به نظرمي رسند و به راحتي ديگران را فريب مي دهند به عبارت ديگر هنرپيشه هاي دغل باز خوبـي هستند. ظاهـر شايسته و صادقانة آنها كمك مي كند به مشاغل آينده داري دست پيدا كنند، اما اغلب نمي توانند آن را نگه دارند. بيقـراري و تكانشگري آنها، خيلي زود باعث مي شود به جايي برسند كه ماهيت واقعي خود را نشان دهنـد، بدهكاريـهاي آنـها انباشته مي شود، خانوادة خود را ترك مي كنند، پول شركت را هدر مي دهند يا دست به ارتكاب جرائم مي زنند.

 

علل اختلال شخصيت ضداجتماعي

عوامل زيست شناختي: اين افراد سطوح پاييني از برانگيختگي دارند كه ممكن است باعث شود آنها با انجام اعمال

تكانشي و خطرناك درصدد كسب تحريك و لذت باشند.

عوامل مربوط به والدين: كودكاني كه غالباً مورد نظارت و سرپرستي نيستند يا مدت هاي طولاني مورد نظارت ضعيف هستند، بيشتر احتمال دارد كه رفتارهاي بزهكارانه پيدا كنند تا كودكاني كه به ندرت بدون نظارت واگذاشته  مي شوند.

عوامل مربوط به شخصيت: اين كودكان معمولاً معتقدند كه هرعمل منفي كه يكي از همسالانش عليه وي انجام دهد (مثل برداشتن مداد موردعلاقه اش)، بيشتر عمدي است تا اتفاقي. اينها وقتي بخواهند تصميم بگيرند كه چه عملي در پاسخ به حركت همسال خود انجام دهند، فقط به طيف محدودي از پاسخ ها فكر مي كنند كه معمولاً شامل پرخاشگري است. وقتي تحت فشار قرار مي گيرند كه پاسخ هايي به جز پرخاشگري را مورد توجه قراردهند، معمولاً پاسخ هايي مبهم يا غيرموثر بروز مي دهند. كودكاني كه اين چنين درباره تعامل هاي اجتماعي خود مي انديشند، تمايل به آن دارند كه رفتارهاي پرخاشگرانه نسبت به ديگران بروز دهند. پس از آن ممكن است آن ها مورد انتقام قرارگيرند: سايركودكان آنها را كتك بزنند، والدين و كودكان آنها را تنبيه كنند و در نظر ديگران پست ترديده شوند. از سوي ديگر اين رفتارها ممكن است بر پيش فرض هاي كودك مبني بر اين كه دنيا عليه وي است صحه بگذارد و باعث شوند كه او اعمال آيندة ديگران را بدتر تعبير كند. چرخه اي از تعامل ها ممكن است تشكيل شود كه رفتارهاي پرخاشگرانه و ضد اجتماعي را در كودك حفظ كرده و تشويق كند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اختـلالات روانـي- فيـزيـولوژيـك

بيماري هاي جسماني خاص مثل آسم و سردرد ناشي از عوامل رواني هستند. چهار دليل براي اينكه عوامل رواني ممكن است درسبب شناسي بيماري هاي جسماني دخيل باشند عبارتند از:

1- به وسيلة عادات نگهدارنده بيماري مثل پراشتهايي، كشيدن سيگار، مصر ف الكل.

2- به وسيلة مسير طولاني حالات فيزيكي خاص كه علل اوليه ديگري دارد. براي مثال اضطراب ممكن است دورة فشار خون اوليه را طولاني كند.

3- به وسيلة مشخص كردن اين كه آيا شخص براي مشكلات جسمي خود از پزشك كمك مي گيرد يا خير؟ مثلاً شخص، زمان افسردگي براي كمردرد خود ممكن است از پزشك كمك بگيرد اما زماني كه خُلق او عادي است به پزشك مراجعه نكند.

4- با تسليم در برابر درمان و تأثير بر نتايج آن. براي مثال يك بيمار افسرده ممكن است از درمان ديابت خود غفلت كند.

چند عامل موجب افزايش تعبير غلط احساسات بدني طبيعي، بدكُنشي جسماني جزئي يا آسيب هاي فيزيكي جزئي مي شود. اين عوامل مشتمل بر شخصيت، تجربه بيماري فردي و خانوادگي و دانش افراد از بيماري جدي همراه بـا نشانه هاي مشابه مي باشد. نشانه ها ممكن است با توجه زياد والدين شدت يابـد. توجه زياد بـه يك خـواهرممكن است موجب بروز نشانه هايي مانند برانگيختگي خودبخودي و در پي آن نشانه اي جسماني و موجب پيشرفت يك سيكل معيوب درماندگي در فرزند ديگر شود.

پزشك در كنترل نشانه ها به دو نكته بايد توجه كند:

1-  اجتناب از توصيه هاي متناقض، آزمايش هاي زياد و ارجاع نامناسب به ساير پزشكان.

2-  اطمينان دهي به بيماركه بفهمد نشانه ها اگرچه ناشي از بيماري جسماني جدي نيستند ولي واقعي بوده و بايد آن هارا جدي گرفت. سپس به بيمار توضيح داده شود كه چرا آزمايش هاي بيشتري از اوگرفته نمي شود. همچنين بايد توضيح داده شود كه عوامل رواني گاهي مي توانند در ايجاد نشانه هاي فيزيكي دخالت كنند و بنابراين بايد با همان دقت علل جسماني مورد توجه قرار بگيرند.

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 348
 بازدید امروز : 248
 کل بازدید : 439531
 بازدیدکنندگان آنلاين : 3

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به موسسه خیریه حمایت از آسیب دیدگان اجتماعی می باشد.