آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 121
 بازدید امروز : 666
 کل بازدید : 1950516
 بازدیدکنندگان آنلاين : 11

نگاهی به چالش‌ها و آسیب‌های فرار از اندیشه

 

 پروفسور دکتر حمید رضا یوسفی

 

معرفی نویسنده:

حمیدرضا یوسفی مشاور علمی سرای احسان، استاد روانشناسی تعامل، فرهنگ­شناسی و فلسفه میان­فرهنگی در دانشگاه پُتسدام و زارلند آلمان و فوق تخصص روا­ن­شناسی اعتیاد و علم روان­درمانی از دانشگاه زیگموند فروید اتریش می­باشد.

 

 

 

چکیده

 موضوع مقاله‌­ی حاضر را تحلیل نقش تفکر در زندگی و مدیریت پیشرفت تشکیل می­دهد. نویسنده، مغز را آشیانه‌ی تجربیاتی قلمداد می ­کند که انسان در طول زندگی فردی و اجتماعی خود کسب می ­نماید. تجربیاتی که بر باورها و نوع انتظارات انسان تأثیر مستقیم و غیر­مستقیم می ­گذارند. وی پرداختن به این ­که تفکر چیست و آسیب­ شناسی آن چه کمکی به ارتقاء معرفتی، مدنی و معنوی جامعه می­ کند را یک ضرورت می ­داند که باید بیشتر مورد نظر دانشمندان قرار بگیرد. پیشنهاد نویسنده این است که کودکان باید از دوران دبستان با گونه­ های مختلف شخصیتی و تنوع افکار گوناگون آشنا شوند و بدانند که پذیرش متقابل تفاوت ­ها یک اصل مدنی به ­شمار می ­رود که به رقابت و تولید علم کمک می ­نماید، در حالی­که سرکوب و نادیده گرفتن تفاوت­ ها استعداد را منحرف نموده و در نهایت به نابودی آن می­ انجامد و رقابت را از بین می ­برد.

موضوع چیست؟

 

 

لحظات زندگی انسان­ ها را از بدو کودکی تجربه ­های گوناگون تشکیل می ­دهد. کودکان راه رفتن و صحبت کردن را می ­آموزند، به مدرسه می ­روند و با فرهنگ، دین و تاریخ کشور خود و جهان آشنا می ­شوند، مطالب را تحلیل می ­نمایند، با دیگران درباره­ ی آن به بحث می­ پردازند و داوری می ­کنند. این روند ادامه دارد: در آموزشگاه راهنمایی و رانندگی، قوانین رانندگی را می ­آموزند، خانواده تشکیل می ­دهند و در امتداد زندگی، شغلی را انتخاب می­ کنند و با انسان­ های متفاوتی آشنا و دوست می ­شوند. مرجع راهبرنده این روند همه­ جانبه، مغز است که به­ عنوان قطب ­نما و خانه­ ی تفکر عمل می ­کند، مکانی که تصمیم­ های زندگی در آن گرفته می ­شود. البته نا­گفته نماند فاکتورهای اجتماعی هم در این تصمیم­ ها نقش دارند.

با این­که در آفرینش انسان، مغز  در نهاد وی قرار داده  شده است اما مغز به­خودی خود عمل نمی ­کند. تمامی عملکردهای مغز، نتیجه­ ی رویارویی انسان با محیط پیرامون است. نوع و درهم تنیدگی سلول­ های عصبی مغز انسان برآمده از محیطی است که در آن شخصیت­ وی شکوفا می ­شود و اهدافی که برای دستیابی به آن در همه ­ی سطوح زندگی فردی و اجتماعی خویش می ­کوشد. بنابراین زمان روبه ­رو شدن با چالش در زندگی فردی و روابط میان-انسانی، باید از خود پرسید که تا کنون چه استفاده ­هایی از مغز و تفکر برآمده از آن شده و کدام کاربرد نادرست از مغز منجر به این چالش یا خطا گشته است.

 

از این ­رو، پرداختن به این ­که تفکر چیست و آسیب­ شناسی آن چه کمکی به ارتقاء معرفتی، مدنی و معنوی جامعه می­ نماید، یک ضرورت محسوب به شمار می ­آید. تحلیل این موضوع چگونگی نقش ­آفرینی تفکر در تغییر و تحولات زندگی سیاسی، اجتماعی، علمی و خانوادگی و تقویت سیستم مدیریت را روشن می­سازد. جوامعی را می ­توان به­ عنوان کشورهای پیشرو، پیشرفته و خوداتکا قلمداد نمود که آسیب­ شناسی بدون حُب و بغض در آن­ ها به یک فرهنگ تبدیل شده است.

 

خانواده، اولین کانون و نهادی است که انسان را با تفکر آشنا می ‏سازد و موجب می ­شود که انسان "خودِ" درون خویش و یا به عبارتی دیگر "خودش" را بشناسد. خانواده، تعیین­کننده ­ی بهشت و جهنم شکوفایی شخصیت و نبوغ انسان می ­باشد و سرنوشت انسان و انتخاب ­ها و تصمیم­ های وی را به گونه­ ای تحت تأثیر قرار می­ دهد. محیط پیرامون، مدرسه، دانشگاه، جامعه و مطالعات متفرقه فضاهایی هستند که به نوع تفکر آموخته ­شده در کانون خانواده وسعت می ­بخشند. به ­طوری که برخی اوقات، باعث تصحیح بد آموزی­ ها و موجب پیدا نمودن راه صحیح می­ شوند و در بسیاری از مواقع به نا بهنجاری­ های موجود دامن می ­زنند که به سرگردانی روح در میدان زندگی منتهی می ­گردد.

 

بی ­اعتنایی و تنبیه عاطفی و بدنی کودکان، نوجوانان و جوانان توسط والدین از جمله سدهای بازدارنده­ ی شکوفایی و مولد انحراف و ایجاد خشونت و اعتیاد است. پاسخ ندادن به سؤالات، قطع پول توجیبی، گوش ندادن و بی­توجهی به خواسته‏ های آنان باعث سلب رشد سالم و در نهایت انهدام شخصیت آنان می ­شود. شخصیت فروریخته ­ای که از درون با شکست ­های متعددی روبه ­رو شده، سرچشمه­ ی بسیاری از نا بهنجاری­های اجتماعی است. نوجوانان و جوانانی که علاقه­ ی خویش را به مدرسه از دست می‏ دهند یا از مدرسه می‏ گریزند، معمولاً قربانیان این نوع تربیت ویرانگر هستند.

 

در نقطه ­ی مقابل این سبک تربیتی، والدینی وجود دارند که به فرزندان خود در همه ­ی زمینه­ ها آزادی بیش از حد می ­دهند و آنان را به­گونه­ ای دیگر به حال خود رها می ­کنند و باعث زیاده­ خواهی و انحرافات اساسی می ­شوند. فرزندان آن­ ها پول توجیبی زیاد دارند، در خانه از همه آزادی ­های ممکن برخوردارند و در هیچ زمینه ­ای مورد سرزنش قرار نمی ­گیرند. این دسته، از والدینی به شمار می ­آیند که فرزندان خود را در محیطی باری به هر جهت تربیت می ­کنند، به­ طوری که فرزندان هیچ درک درستی از آزادی و مرزهای رفتار خود ندارند و معمولاً همه­ جا رفتاری مخرب از خود بروز می­ دهند. هر دو سبک تربیتی که در بسیاری از جوامع عقب­افتاده رایج است، زمینه ­ساز ترویج روحیه­ ای می ­شوند که به­ راحتی ساختارشکنی می­ کند و به ­گونه­ای به دنبال انتقام از جامعه یا فرار از آن می ­باشد. یکی از اشکالات اساسی این دو سبک تربیتی، عدم اشراف فرزندان و والدین به رفتار تخریبی خویش است که موجب می گردد آن­ها بی ­وقفه در جستجوی مقصر باشند.

 

مغز، آشیانه­ ی تجربیاتی است که انسان در طول زندگی فردی و اجتماعی خود کسب می ­نماید. تجربیاتی که بر باورها و نوع انتظارات ما تأثیر مستقیم و غیر­مستقیم می­ گذارند. قدرت این تجربیات به اندازه­ا ی قدرتمند است که می ­تواند ساختار درونی مغز را تغییر دهد و بر نوع عملکردها و مراودات ما با محیط پیرامون تأثیر بگذارد. بنابراین رسالتی که والدین در همه­ ی سبک­ های تربیتی در برابر کودکان دارند، از ارزش و اهمیت حیاتی برای شکوفایی شخصیت نوباوگان، نوجوانان و جوانان برخوردار است. همان ­طور که ملاحظه گردید، تفکر در تمامی سطوح زیستن با نوع انسان همراه و همگام است.

بحث حاضر با چند پرسش آغاز می ­شود که به شناخت مغز برمی ­گردد؛ زیرا شناخت ساختار و کارکرد مغز انسان به کاربرد درست و کم­ هزینه از آن کمک می ­نماید: مغز چیست و تفکر چه نقشی در کانون زندگی انسان بر عهده دارد؟ چگونه می­ توان از مغز خود بهره ­برداری کرد و پتانسیل و توانمندی­ های خویش را شکوفا نمود؟

 

تا زمانی که انسان به درک درست پاسخ این پرسش ها نرسد، به دشواری خواهد توانست خود را از مخمصه­ هایی که زندگی و همزیستی با دیگران به­ بار می ­آورد، برهاند و برای خود یک زندگی مبتنی بر عقل و شعور برنامه ­ریزی نماید. پیش­زمینه­ ی دستیابی به همه­ ی اهداف و انتخاب­ های زندگی را به فهم رسیدن عقل انسان تشکیل می­ دهد که خانه­ ی آن مغز است. اولین چیزی که باید در مورد مغز انسان به ذهن سپرد، این است که هیچ چیز آن مثل مغز حیوانات از پیش برنامه ­ریزی، نشده است. تمام فرآیند رفتاری حیوانات در مغز و برنامه­ ی غریزی و ژنتیکی آن ­ها به­صورت یک نرم افزار غیر­قابل تغییر نهاده شده است همانند یک سیستم سخت ­افزار که نرم ­افزاری روی آن پیاده شده است و بر اساس یک قانون کاملاً مشخص و تعریف ­شده عمل می ­کند. این موضوع را حتی می ­توان در رفتار گربه ­ای مشاهده نمود که در خانه به دنیا آمده است و در زندگی خود موشی ندیده است. ولی گربه به علت این برنامه ­ریزی غریزی به محض دیدن موش، با او همان رفتاری را می ­کند که یک گربه موش­ دیده انجام می دهد. ابتدا با موش بازی می­ کند، او را خفه می ­کند و یا زنده جلوی درب منزل صاحب خود به عنوان هدیه قرار می ­دهد و یا این­ که سر یا کل موش را می­ خورد. این «فرآیند رفتارِ» انعطاف ناپذیر و کاملاً برنامه ­ریزی شده ­ی گربه موش ­دیده یا موش ­ندیده است که نیاز به هیچ گونه تربیت قبلی ندارد.

 

مغز انسان چنین کارکردی ندارد و ساختار و پیوندهای عصبی آن به مرور زمان با توجه به نوع استفاده از آن و تجربیات کسب ­شده شکل می­ گیرد. شکل درون-بافتی مغز یک فرد عادی که با مطالعه آشنایی ندارد با بافت عصبی مغز یک متفکر یا اهل مراقبه متفاوت است. مغز انسان در مقایسه با همه ­ی موجودات زنده از انعطاف ­پذیری خارق العاده­ای برخوردار است که جهان را وطن خود می ­کند و در عین حال برای خود آشیانه می­ سازد؛ ضمن این­ که این انعطاف­ پذیری همیشه و همه ­­جا وابسته به نوع کاربرد از مغز و نوع تفکر است. مغز انسان این امکان را برای انسان فراهم می­ آورد که تمام عملکردهای خود را برای ارتقاء فردی، علمی، دینی، فرهنگی و قبل از هر چیز اجتماعی مورد آسیب­ شناسی سیستمی و سیستماتیک قرار دهد.

مغز چیست و چگونه کار می­کند؟

 

 

مغز انسان یک دستگاه کاملاً فیزیکی و قابل رؤیت است و با یک برش طولی به دو نیمکره چپ و راست تبدیل می‏ شود. این دو نیمکره یک کل واحد را تشکیل می ‏دهند و هم ‏پیوندی آنها بیان ­گر تقسیم کار آن هاست، ضمن این ­که اگر بخشی از مغز مورد آسیب قرار بگیرد، بخش­ های دیگر وظایف آن را به عهده می­ گیرند:

 

خلاقیت و میزان ظرفیت و بیکرانه ­های نظام استدلالی انسان‏ در همین دو نیمکره صورت می ‏گیرد، در حالی ­که فعالیت این دو نیمکرهبه عوامل بسیار زیادی مثل فاکتورهای تربیتی، اجتماعی، فردی و عوامل ژنتیکی، بستگی دارد. حس و تفکر تحلیلی در نیمکره سمت چپ و احساس و تفکر شهودی در سمت راست مغز قرار دارند. این چهار عنصر را می ­توان چهارضلعی ضمیر خودآگاه نامید. نکته ­ی اساسی این است که این چهار ضلعی در دو نیمکره به ‏طور هم‏­ زمان در همه­ ی فعالیت‏ های زندگی ما مشارکت دارد.

 

برای روشن شدن این مشارکت بالفعل و بالقوه، اگر افرادی باغی پر از گل‏ های رنگارنگ را مجسم  کنند که در آن با دوستان و همکاران خود قدم می­ زنند. به­ طور قطع می ‏توان گفت که هر یک به علت تصویری که از باغ در ذهن خود دارند و نیز تجربیات فردی خویش احساس خاصی از قدم زدن در آن باغ پیدا می­ کنند. برای یکی شاید حضور در باغ دلگشا و برای فردی دیگر عذاب ­آور باشد؛ زیرا در آن باغ یا تفریح کرده و یا مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. این مثال نشان می ‏دهد که هر دو نیمکره­ی مغز به‏عنوان چهارضلعی ضمیر خودآگاه، حکم مولد‏های بیان شخصیت فکری انسان را دارند.

 

 

درسرچشمه های
چهارگانه ضمير خودآگاه


 

 

 

 

 

«احساس» یعنی مجموعه ­ای از تجربیات مختلف روحی-روانی مانند ترس یا خوشحالی. بدیهی است که در سیستم احساسی و عاطفی افراد نوعی ارزش نهفته در قالب لذّت یا درد، باعث می ‌شود که به گونه ­ای با آن ارتباط برقرار کند.

 

«حس» حکم مبنا را دارد و پیش ‌شرطِ هر احساسی است که به محرّک ‌های فیزیکی و بیرونی مربوط است و باعث تغییر در خلق و خوی یا دنیای درون فرد می­ شود.

 

«شهود»، نگرش درونی فرد و دربرگیرنده­ ی تمام احساسات و حس‌ های درون اوست که تصمیمات و عملکرد وی را تحت تأثیر قرار می‌ دهد.

 

«تفکر» نیز چنانچه گفته شد، یک فرآیند روان­ شناختی در مغز و سازمان وجودی اعصاب و روان است که افعال، احساسات، حس‌ها و شهود انسان را درهم می­ آمیزد و در تعامل شکل می ­گیرد و سمت و سو پیدا می­ کند.

 

تلفیق عملی این چهارضلعی شخصیت افراد را ترسیم می ­کند. افرادی که در منزلی با محیطی آرام زندگی می ‏کنند و از طریق والدین خود نظم و ترتیب را درونی کرده‏ اند و با کمی اشاره و کمک در مسیر صحیح زندگی قرار می ‏گیرند، درک سریعی از مطالب دارند و کاربرد متفاوتی از این چهارضلعی بهعمل می‏ آورند، تا انسان‏ های زودرنج، حساس و یا حسود و متکبر که دنبال آسیب رساندن به یکدیگرند. با توجه به شناخت کارکرد این چهارضلعی درخواهیم یافت که هر شخص با نوع داده‏ های تربیتی و شخصیتی خود دست به داوری می ‏زند که شاید برای طرف مقابل قابل قبول هم نباشد. برآیند تفاوت­ ها در همه­ ی زمینه­ های ممکن، اغلب موجب اختلافاتی می ‏شود که می ‏تواند آتش درگیری‏ ها و نزاع ‏های اجتماعی را با بنزین افکار خود شعله ­ور سازد.

مغز به مثابه خانه ­ی تفکر و چهارضلعی ضمیر خودآگاه با وجود تمام پیچیدگی‏ هایش، از قدرت انعطافپذیری بسیار بالایی برخوردار است. نقش و کارکرد نورون‏ ها در همه­ ی حالات، بسیار حیاتی است. نورون‏ه ا سلول‏ های بافت عصبی را تشکیل می‏ دهند که می ‏توانند یک قطبی، دوقطبی یا سه قطبی باشند. کار اصلی نورون‏ها انتقال و جابه‏ جایی اطلاعات در درون ساختمان عصبی انسان است:

 

 

 

تقریباً می ‏توان آنها را به نامه ­رسان ‏های سیستم عصبی تشبیه کرد که به ­طور مداوم در حال دریافت و انتقال پیام هستند. پیام ‏هایی که مدیریت سیستم عصبی بدن را عهده دارند. نورون‏ ها از قدرت سازماندهی خودجوش عظیمی برخوردارند. به­ طوری که با مشاهده ­ی یک عکس، دیدن یک شخص، خوردن یک میوه، استنشاق بوی بد یا خوب، شنیدن صدا یا خواندن یک مطلب شروع به  تغییر و تحول می ‏کنند. نورون­ ها قادرند با تحریک و تمرین ذهنی و فکری، مثل تمرین حساب و هندسه، جدول ضرب و مطالعه ی کتاب‏ های مختلف، شبک ه‏های عظیم و هم­ پیوند بسازند و سازماندهی کنند، ضمن این­ که فعالیت و تحریک هر چه بیشتر نورونها باعث پیچیده ­‏تر شدن، گسترده ­تر شدن و دقیق ­تر شدن آن­ ها خواهد شد. این تغییر و تحولات با بالارفتن سن کند­تر می ‏شود. با تمرین و ممارست می ­‏توان از کند شدن فعالیت نورون ­ها جلوگیری نمود.

 

رابطه ­ی نورون ‏­ها با تفکر را می ­‏توان به رابطه ­ی علم و آموختن آن به دیگران تشبیه کرد. هر قدر افراد علم را بیشتر به دیگران آموزش دهند، علم و نیروی فکری آنان بیشتر تقویت خواهد شد. برعکس اگر از نورون‏­ های مغز کمتر کار کشیده شود و آن­ ها با مطالعه، تمرین و تفکر تحریک نشوند، این شبکه‏­ ها سریع‏­ تر رو به زوال خواهند رفت. یکی از عواقب آن، ناتوانی انسان در پاسخ بسیاری از مسائل ساده خواهد بود. مغز قادر است قابلیت ‏­های حیرت­ انگیزی را شکوفا کند و در آن واحد افزایش دهد و نا­ممکن‏ ها را ممکن سازد. ابوعلی سینا (۳۵۹-۳۷۰) با قانون طب، خوارزمی (۱۶۳-۲۳۰) با ریاضیات، محمد زکریای رازی (۲۵۱-۳۱۳) با کشف الکل، ملاصدرا (۹۸۰-۱۰۵۰) با فلسفه اسفار اربعه یا آلبرت اینشتین (۱۸۷۹-۱۹۵۵) با نظریه­ی نسبیّت از جمله افرادی هستند که کارکرد همسازی خلاقانه ­ی چهارضلعی ضمیر خودآگاه، یعنی حس و تفکر و احساس و شهود در آن­ ها به اوج رسیده است:

 

مغز، خانه­ی فکر و آفرینش ­گاه تفکر، حس، احساس و شهود است. این خانه می‏ تواند خود را تقریباً با همه­ ی اقلیم‏ه ای زمینی و زمانی موجود هستی تطبیق بدهد و خود را بر اساس شرایط تغییر داده و متحول نماید. مغز انسان که اندیشه ‏­ورزی، شعور و معرفت به بار می ‏آورد، این توانایی را نیز دارد که با تفکر، تقریباً همیشه و همه‏ جا متناسب با بن بست‏ ها، مسیرهای جدید ترسیم کند و ذهن و خلاقیت انسان را در ابعاد وسیع ­تری توسعه دهد و بپروراند. مغز انسان می‏ تواند در همه ­ی مراحل مولد­های تفکرساز، خود را برای رسیدن به اهداف‏ فعال کند و ارتقاء دهد. فردی که آموخته است تفکر چیست و مزه­ ی فواید آن را چشیده است، بهتر می‏ تواند امور زندگی خویش را مدیریت کند و حتی در بدترین شرایط برای خود، جامعه و محیط پیرامونش مفید واقع شود. مغز با تعریف هدف و اهداف جدید، راه را برای مسیرهای جدید فکری هموار می‏ کند و انسان را قادر می­ سازد که با کاربرد صحیح و به  جا، خود را به کمال برساند و در «به سعادت رساندن» دیگران شریک باشد.

مغز، درهای این امکان را به روی انسان می گشاید که همیشه و همه­جا می ­توان با آموزش و پرورش درست عقل و شعور، کارکرد­های چهارضلعی ضمیر خودآگاه را بالا برد و به خود ­سازی و بهره‏­ وری فکری مناسب و شایسته ­ی یک انسان وارسته و با هویت رسید. تفکر یعنی سلوک، سلوکی که با هر گونه توقف و سکون بیگانه است. تفکری که فعالیت نداشته باشد، مثل خوره به جان خود می ­افتد و از خود بیگانه و به ضدﱢ خود تبدیل می­ شود. تفکر، سند خرسند ناپذیری انسان است و تنها راه آرام­ کردن آن تقویت روح جستجوگر و خلاق اوست. بی ­اعتنایی به تفکر، سقوط و فروریختگی شخصیت و انسان بودن را به همراه دارد. تفکر هیچ باوری را آشیانه و سرمنزل غایی خود تلقی نمی­ کند مگر این ­که روشن شود که آن به سلوک و زندگی او کمک همه­ جانبه می ­کند. اگر یک باور تبدیل به اندیشه شود و تنها خود را ببیند و قبول داشته باشد، هیچ تعامل سازنده ­ای به­ وجود نخواهد آمد.

مغز، باورهای خود را محک می ­زند و در این فرآیند خود را پالایش می­ کند و از نردبان ایده­ های خود بالا و پایین می­ رود و برداشت­ ها و باورهای خود را می ­سنجد و بهترین گزینه را برای سلوک انتخاب می­ کند. پیوندهای عصبی مغز هر آن­ چه را که فرد به آن افتخار می­ کند یا زیان ­بار می ­داند یا قابلیت شناخت آن را داراست، در کانون خود جای داده است. مغز به انسان این امکان را می ­دهد که فلسفه بیافریند، موسیقی خلق کند، هنر و ادبیات به­وجود بیاورد و تاریخ­ساز شود. پیچیدگی ­های سرشت افکار و فعالیت­ های انسان، همیشه پیچیدگی تصاعدی پیوند­های عصبی مغز را به دنبال دارد.

راه­های آشتی با تفکر

 

با شناخت اینکه مغز انسان انعطاف ­پذیر است و در همه­ ی زمینه ­ها باورهای خود را به چالش می ­کشد و در جستجوی کشف دلایل ساختار هستی و شکوفایی وجودی خود می ­باشد، بهتر می ­توان به این پرسش پاسخ داد که چرا بیژن یا منیژه این ­گونه و مارتین وآلبرت آن ­گونه زندگی خود را چینش کرده­اند و با یکدیگر تفاوت­ های اغلب فاحش دارند. مقصر این تفاوت ­ها کیست و چه باید کرد؟ ابتدا باید دانست که کلید این انعطاف­ ها و تفاوت ­ها را تربیت تشکیل می ­دهد. مغز انسان از درجه ­ی انعطاف بی ­نظیری برخوردار است که تا آخرین لحظات زندگی باقی می­ ماند.

کلید تغییر پذیری و بهشت و جهنم رفتار نوع انسان در همین انعطاف ­پذیری پویا رقم می ­خورد که بی ­توجهی به آن می ­تواند فاجعه ­بار باشد. ابزار سمت و سو دادن به انعطاف­ پذیری مغز، تربیت است. تربیت ­پذیری انسان هم از همین انعطاف ­پذیری سرچشمه می ­گیرد. انسان محصول تربیت والدین است. امام محمد غزالی (۴۵۰-۵۰۵) در «کیمیای سعادت» به این نکته ­ی جاودانه اشاره دارد که فطرت انسان­ها یکی است، آن­ چه که آنان را مسیحی، مسلمان یا یهودی می ­کند، نوع تربیت آن­ هاست.

مغز به خودی خود شکوفا نمی ­شود و تفکر سالم و آینده­ جو  خلق نمی­ کند. برای استفاده­ی حداکثری از ساختمان ژنتیکی مغز نیاز به شرایط محیطی مساعد و نظام آموزشی متحول یک ضرورت اجتناب­ ناپذیر است. این دو مؤلفه که فاکتورهای بسیار متفاوت و متنوعی را در برمی ­گیرند، نمی ­توانند بدون هم­ پیوندی وجود خارجی داشته باشند. آموزش و پرورش در خانواده و جامعه تنها با وجود چنین شرایطی امکان­پذیر خواهد شد. عبارت پندآموز "فکر اول چون نهد معمار کج، تا ثریا می­ رود افکار کج" به همین شرایط اشاره دارد که اگر مساعد نباشد، مغز به چالشی برای موجودیت خود تبدیل می ­شود و انسان در معرض خطر قرار می ­گیرد.

فقر فهم فرهنگی، علمی، دینی و تاریخی از مولدهایی به شمار می­ روند که باعث ترویج  بیگانگی با کارایی­ های مغز به عنوان منزلگاه اندیشه و تفکر می ­شوند. نه فردی که دچار فقر فرهنگی است می ­تواند گام به عرصه­ ی تفکر پویا و کارآفرین بردارد و نه فردی که از فقر مادی رنج می ­برد و بی­ خانمان است، مهارتی برای ارتزاق متکی به توانمندی­ های خود ندارد. ایجاد فراگیر دبیرستان­ه ای فنی حرفه ­ای می ­تواند به برون ­رفت از این کاستی چالش ­ساز کمک نماید. برای حرکت در این مسیر باید ابتدا در ابعاد وسیعی جامعه را مورد آسیب ­شناسی سیستمی و سیستماتیک قرار داد و به این شناخت رسید که شدت و ضعف آسیب ­های وارده به جامعه چقدر است. سایر تحولات باید بر اساس نتایج این شناخت صورت بگیرد. با آسیب ­شناسی می­ توان دلایل عدم یا امتناع تفکر در جامعه را تحلیل و راهکاری را تعریف نمود. آشتی و اُنس درونی جامعه با اندیشه و تفکر هم با همین آسیب­ شناسی می ­تواند صورت بگیرد و در جامعه تبدیل به یک فرهنگ گردد.

با تحول برآمده از آسیب ­شناسی نظام آموزشی و نهادهای اجتماعی امکان رشد و شکوفایی برای اعضای جامعه فراهم می­ شود. فرزندان جامعه باید از دوران مهد کودک بیاموزند که عقل چیست و کاربرد آن می ‏تواند چه کمکی به فهم مطالب و رفع مشکلات و امور زندگی کند. جامعه را باید به یک دانشگاه تولید اندیشه و تفکر تبدیل و آزادی های لازم را با حساسیت تأمین نمود تا روح آرام بگیرد و به خود بیندیشد. جوامعی که موفق به فرهنگ­ سازی گسترده­ ی این امر مهم و حیاتی در جامعه شده ­اند، در مقایسه با دیگر جوامع دارای جوانانی متفاوت هستند؛ جوانانی که تفکر تفکیکی دارند، در مقایسه با کسانی که نمی ‏دانند عقل و شعور در بستر فرهنگی خود چیست و چه نقشی می‏تواند در مدیریت امور اساسی زندگی و پیشرفت و ترﱠقی عهده ‏­دار باشد، در مقابل تند ­بادهای زندگی و هجمه‏­ های فرهنگی این و آن واکسینه هستند و روحیه­ ی آنان مقاوم‏­ تر از افرادی است که دچار اجاره­ نشینی فکری شده ­اند و دنبال واردات تولیدات فکری ملل دیگر هستند.


جامعه ­ای که نقش مغز را در زندگی فردی و اجتماعی نهادینه کرده است، پرسش ‏ها و دغدغه­ های نوباوگان، نوجوانان و جوانان خود را بی‏­پاسخ نمی­ گذارد. با آنان محشور می ­شود، پرسش‏ های آنها را پرسش‏ های خود می ­داند و به آنها پاسخ می ­دهد. خشونت یا تمسخر، انگیزه­ ی کنجکاوی را در آن­ها از بین می ­برد و به خشونت متقابل منجر می ­شود. سلامت ذهن و بهداشت رفتار فردی و اجتماعی در جامعه مبنای «خوبآموزی» و نادیده گرفتن آن مبنای «بد آموزی» خواهد بود. جامعه ­ای که در آن والدین بدون گرایشات درونی و قلبی فرزندان خود، در دوران کودکی برای آن­ ها تصمیم ازدواج در آینده با این و آن را می ­گیرند، شغل تعیین می ­کنند و آینده­ ی آن­ ها را تعریف می­ نمایند، مرتکب جنایت فرهنگی می ­شوند و حال و آینده­ ی فرزندان خود را تبدیل به جهنم می ­کنند. طبیعی است که چهارضلعی ضمیر خودآگاه حس، تفکر، احساس و شهود سالم و زندگی­ ساز در این فرزندان می ­میرد. سرچشمه­ ی بسیاری از گسست ­های اجتماعی را باید در همین بی­ توجهی فراگیر جستجو نمود.

در چنین حالتی بسیاری از فرزندان کنجکاو و پرسش­ گر با گریه و کتک به رختخواب فرستاده می ‏شوند. بی ­تردید روح این کودکان در آینده با ناآرامی‏ های ناشی از استرس، بی‏ قراری و بیماری‏ های وسواسی و در بدترین حالت افسردگی تک قطبی یا دو قطبی روبه ‏رو خواهد شد و آنان را به نا کجا آباد خواهد برد. وظیفه­ ی ذاتی والدین و مربیان، تقویت عزّت نفس و تحکیم خود باوری نوجوانان است. والدینی که خود قربانی خشونت خانگی یا جنسی می ­باشند و با سرخوردگی و عقده‏ های کوچک و بزرگ وارد میدان زندگی می‏ شوند، به ندرت برخوردی مبتنی بر عزّت نفس، خودباوری و اعتماد به نفس با فرزندان، دوستان و آشنایان از آنان بروز خواهد یافت.

نخستین گام برای تحقق تربیت و ساختن ذهنی سالم و خودجوش، درونی ­کردن ارزش و اهمیت جسارت تفکر است. نوجوانان و جوانان باید در همه ­ی نهادها و کانون‏ های تربیتی به جسارت تفکر دعوت شوند. جسارت تفکر یعنی فرد این آزادی را دارد که اندیشه کند، بیان عقیده نماید، بدون این­که والدین یا مربی وی را مورد سرزنش یا تنبیه بدنی یا احساسی قرار دهند. کسی که جسارت تفکر مبتنی بر ارزش دارد، حد و حدود آزادی خود را هم می‏ شناسد و از خطوط قرمز عبور نم ی‏کند. آسیب­ های اجتماعی ناشی از تربیت و فقدان تکیه­ گاه قابل اعتماد، هم باعث فروریختگی شخصیت و هم در جوانی باعث بروز روان­ رنجوی می­ شود و هم می­ تواند به مرور زمان به اختلالات عمیق تر مثل روان­ پریشی منجر شود و انسان را به چالشی برای خود و محیط پیرامونش تبدیل نماید.

 

از این­رو جدی گرفتن نوجوانان و جوانان حتی آن­ هایی که به گونه­ای کم استعداد تر هستند و گوش دادن به حرف ­ها و دغدغه ‏های­ آنان، موجب تحول فکری و آشنایی آنان با دنیای پر نشاط خلاقیت و اندیشه­ورزی و گام برداشتن در آن خواهد شد. برای تربیت و بیداری گزینه­ های استعداد در مسیر آشنایی با پارامترهای جسارت تفکر که همان اعتماد به نفس، خودباوری و عزّت نفس است، می‏ توان نوجوان و جوانان را به درست کردن یک کاردستی یا کشیدن یک نقاشی ترغیب کرد و آنها را با دقت و توجه همراهی نمود. تداوم این روند تربیتی، حتی اگر آن کاردستی و نقاشی از نظر دیگران فاقد زیبایی و کیفیت باشد، اساس کار است. همراهی کردن و جدی گرفتن انسان یکی از بهترین راه‏ های ایجاد علاقه، بالا بردن ظرفیت ها و اعتماد به نفس و در نهایت نهادینه کردن جسارت تفکر در سازمان وجودی اوست.

برای این ­که کودکان را وارد وادی تفکر کنیم، باید برای آنها بهشکل برنامه ‏ریزی‏ شده، زمان داستان ­خوانی تعیین کنیم، تا آن­ ها با داستان‏ های مورد علاقه و شیرین به خواب بروند و خواب آن چیزی را ببینند که مادر، پدر یا مربی برای آن ­ها قبل از خواب با صدایی آرام و دل‏ نشین خوانده ‏اند. این باعث می‏ شود که درهای روح و روان، یعنی عقل و شعور و دل کودک به مطالعه گشوده شوند و با آن انس بگیرند. باید به­ طور منظم از کودکان خواست که افکار خود را به صورت یک انشای قشنگ ترسیم کنند. برای نهادینه کردن این رهیافت می ‏توان از دوستانِ فرزندان خود تقاضا کرد که در جشن تولد به آنان کتاب‏ داستان­ های شیرین و جالب هدیه کنند تا موضوع بحث‏ ها و راز و رمزهای آنه ا کتاب­ های داستان باشد.

 

برای مثال اگر فرزندی قبل از خواب در حین کتاب‏ خواندن از والدینش در مورد محتوای داستانی که برای او می‏ خواند، سئوالی مطرح کرد، والدین آن را جدی بگیرند و اگر نمی ‏دانند، صادقانه بگویند که می ‏توانند فردا با هم در این باره تحقیق کنند و از طریق دایرهالمعارف آگاهی خود را افزایش دهند. این طرز تفکر و رفتار صادقانه باعث می‏ شود که فرزند جدیتوالدین را در پیگیری مطالب با جان و دل حس کند و آنان را الگوی مناسب اخلاقی و رفتاری خود بداند و همهچیز را با آنان در میان بگذارد.

برای آشنایی فرزند خود با طبیعت و بیدار کردن یا تقویت غیر­مستقیم گرایش­ های او به علوم طبیعی می ‏توان با کودک به پارک یا جنگل‏ های دور و نزدیک منزل رفت. در آن­ جا باید برای او نام پرنده ‏ها، نوع تغذیه­ ی آنها، شرایط آب و هوایی و حیواناتی را که در آن پارک یا جنگل وجود دارند، توضیح داد و احساس علاقه و نزدیکی به طبیعت را در وجود او بیدار نمود. اگر والدین درباره ­ی موضوع اطلاعاتی ندارند باید کتابی در این مورد تهیه کرده و آن را قبلاً مطالعه نمایند. این امر باعث می‏ شود که در دنیای ذهنیت فرزند حس کنجکاوی مستمر ایجاد شود. باید از کنجکاوی فرزندان استقبال شود و هرگز و در هیچ شرایطی کنجکاوی آنها با بد دهنی و بی‏علاقگی زیر سئوال قرار نگیرد و این عبارت، هرگز به کار نرود: «این سؤال ها به تو نیامده است، فضولی نکن». نا آگاهی والدین را نباید با تنبیه و بی­ احترامی به فرزند پاسخ داد! اگر فرزندی گفته­ ی والدین را به خاطر میزان آگاهی و اطلاعات عمومی خویش تصحیح کند، نباید از او رنجید، بلکه باید مورد تشویق قرار بگیرد و ظرفیت درونی انگیزه­ ی او را افزایش داد. ایجاد انگیزه سؤال برای کودکان، نوجوانان و جوانان زمینه­ ی خوبی برای ورود به وادی تفکر است که می‏ تواند ما را از سهضلعی خشونت طلبی، چالشسازی و بی ‏مسئولیتی برهاند.

 

 

تفکر را نمی‏ توان لمس کرد و زیر میکروسکوپ گذاشت و آن را تجزیه و تحلیل نمود. دستگاهی هم برای کشف و استخراج تفکر وجود ندارد که بتوان آن را خرید، فروخت یا از شخصی و کشوری به امانت گرفت. اجاره­ نشینی فکری از بدترین نوع تقلیدهای کورکورانه به ­شمار می ­رود و می ‏تواند باعث جدالهای درون‏ فرهنگی و از خود بیگانگی فرهنگی همه­ جانبه شود. در واقع، «تفکر، ارّابه­ ی موفقیت است» و تلاشی که اگر هدف ‏مند و مبتنی بر روش باشد، منجر به اکتشاف ­های بزرگ و جهش­ های عظیم در همه­ ی سطوح خواهد شد. در متن پیش ­رو برای روشن­ تر شدن هر چه بهتر تفاوت­ های سیستم­ های فکری، ارزش و اهمیت تفکر به یک هشت­ ضلعی تقسیم شده است:

 

 این هشت ­­ضلعی می ­تواند در همه­ ی زمینه­ های مراودات علمی و غیرعلمی تبدیل به صحنه ­ی نبرد اندیشه شود.

«تفکر بازاری» یکی از شایع ­ترین انواع تفکر است. این نوع تفکر عبارت است از نگاهی کلی و سطحی که مبانی آن را حدس و گمان و مهندسی نادرست و اغلب غیرمسئولانه تشکیل می دهد. این تفکر را می­ توان در مراودات آحاد مردم به خوبی مشاهده کرد. مبانی قضاوت­ هایی که صورت می ­گیرد، قول ­هایی که داده می ­شوند و تصمیم­ه ایی که گرفته می ­شوند، اغلب یک مبانی فکری بازاری می­ باشد که درون­ مایه­ای احساسی و هیجانی دارد. تفکر بازاری بیشترین صدمات را به جامعه و روابط میان-فردی وارد می­ سازد.

«تفکر تقلیدی» عبارت است از کپی ­برداری. این روش را می ­توان در مراودات میان-فرهنگی و بین­المللی رؤیت کرد. افرادی ­که روابط خویش را بر اساس این نوع تفکر برمی ­گزینند، به­گونه ­ای دچار ازخو دگریزی فرهنگی شده ­اند و اعتبار زیادی برای داده­ های تاریخی خود قائل نمی­ شوند و فرهنگ­ه ای دیگر را چراغ پیشرفت و ترقی خود می­ دانند. این نوع تفکر نوعی خود فریبی برخاسته از خود کم ­بینی است که در جوامع بشری دایره­ ی گسترده ­ای دارد.

 

«تفکرِ تحلیلی» یکی از روش­ های مبتنی بر استدلال است و مبانی آن را رفتارهای آزمون­ پذیر تشکیل می ­دهد. تفکر تحلیلی داده­ ها را جمع ­آوری و طبقه­­ بندی می­ کند، عوامل تأثیرپذیر را در نظر می ­گیرد، دلایل و احتمالات را می ­سنجد. کالبد شکافی موضوع با این مبانی، زمینه را برای دستورالعملسازی که بر اساس یک منطق درست چینش می ­شوند، فراهم می ­آورد. این نوع تفکر باعث ایجاد یک مدیریت مبتنی بر نگاه علمی می ‏شود که نه تنها برای فرد سازنده است بلکه می‏ تواند بهتر و دقیق­تر به علم و دانش و جامعه کمک کند.

«تفکر تأویلی» عبارت است از روشی که ابتدا درک و فهم داده­ها را بدون پرداختن به تحلیل آن ­ها مبنا قرار می ­دهد؛ زیرا اگر موضوع، خود درک و فهم نشده باشد، به­ دشواری می­ توان به تحلیل آن ­ها پرداخت. تفکر تأویلی حرفش این است که هدف غایی همه­ ی روابط و مناسبات علمی، اجتماعی یا سیاسی در درک و فهم امور و دلایل آنهاست. تفکر تأویلی حکم پایه و اساس همه چیز را دارد.

«تفکر سیستمی» به روشی از اندیشیدن گفته می ­شود که امور خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، دینی و غیره را به­ طور همه جانبه در نظر می ­گیرد، طبقه ­بندی می ­کند و هم­پ یوندی درونی آن­ه ا را در نظر دارد و  برای فهم بهتر موضوع کنش ­ها و واکن ش­های موارد و تأثیر متقابل آن­ ها را بر یکدیگر می ­سنجد. تفکر سیستمی بخش عمده ­ی همه علوم را تشکیل می ­دهد و در زندگی روزمره­ ی انسان نیز نقشی اساسی بازی می ­کند.

«تفکر انتقادی» یکی از روش­ های متداول برای تحلیل امور علمی و غیر­علمی است که هدف آن اغلب بالا بردن سطح کیفیت  کاری، حلّ بهتر مسائل، تصمیم­ گیری دقیق­ تر، ایجاد ارتباط مؤثرتر و روابط سازنده­ تر می ­باشد. تفکر انتقادی به انسان کمک می­ کند تا نوع نگاه خود و دیگران را با روش­ های استدلالی محک بزند و عرصه­ ی منازعات علمی و غیر­علمی را مکانی برای یادگیری متقابل سازد.

«تفکر چک لیستی» به روشی  گفته می ­شود که اصل و اصول در آن نگاهی سیستمی و تحلیلی به موضوعات تشکیل می ­دهد. این نوع تفکر نگاهی هدف­ مند به امور دارد و آن­ ها را به­صورت چک لیستی تعریف می ­کند. هدف تفکر چک لیستی، بالا بردن تصاعدی کیفیت همه امور ممکن علمی و غیر­علمی با سیستمی تعریف­ شده برای استانداردسازی می­ باشد. تعریف سیستمی امور با توجه به کاربرد و کارکرد آن­ ها امکان مشاهده­ ی مستمر و بررسی همه­ جانبه آن­ ها را فراهم می­ آورد.

«تفکر شورایی» به روشی گفته می ­شود که همه امور را در کارگروه­ های مختلف مورد بررسی دقیق قرار می­ دهد. هدف این نوع تفکر اجماع مبتنی بر استدلال برای بالا بردن سطح کیفیت و کارایی موضوعات مورد بحث می­ باشد. تفکر شورایی به معنای تحلیل و ارتقاء کیفیت بر اساس سلیقه­ های سیاسی نیست، بلکه مبانی تحلیل روش ­مند و هدف­ مند موضوعات را در نظر دارد.

آسیب­ شناسی یعنی تقویت مدیریت

تفکر یک امر تربیتی و بسیار دشوار است که برای افرادی که به­علت تن­ پروری یا عدم خود باوری و اعتماد به نفس به آن تن در نمی­دهند، حکم دیواری گذرناپذیر را دارد، در حالی­ که تفکر خودجوش و درون ­زا دروازه­ های عظیم و پر افق را به روی جهان هستی می ­گشاید. عدم استفاده از مغز و امتناع تفکر، مرگ اندیشه را به همراه دارد و مرگ اندیشه، به مرگ معنوی در جامعه می ­انجامد.

آسیب ­شناسی نوع تفکر یا تفکرات حاکم در جامعه و نهادهای اجتماعی، سیاسی و علمی می ­تواند دلایل بروز کم­ کاری، بد کاری و بسیاری از کاستی­ های مخرب را آشکار کند. با آسیب­ شناسی وضعیت کنونی می ­توان موارد و دلایل نا کارآمدی را تجزیه و تحلیل کرده و علل و عوامل اختلالات، شرایط محیطی، روحیات فردی و برخورهای جمعی را مورد بررسی سیستمی قرار داد. آسیب ­شناسی به این معنا یعنی به ­روز کردن شناخت آفات و نا بهنجاری­های سیستم­ های اجتماعی، سیاسی و علمی. آسیب­ شناسی یکی از مکانیسم­ های بنیادین برای واکسینه­ کردن دین، فرهنگ و سنّت­ های یک کشور و رسیدن به شاهراه­ه ای موفقیت فردی و اجتماعی است.

هنجارهای اجتماعی و شدّت و ضعف هشت ­ضلعی تفکر را باید متناسب با شرایط فرهنگی مورد آسیب ­شناسی مستمر قرار داد و عوامل زمینه­ ساز و علل آشکار­ کننده­ی مشکلات اجتماعی را شناسایی و زیر ذرّه­بین عقل و معرفت تشریح کرد. با آسیب­ شناسی به معنای سبب ­شناسی و شیوع­ شناسی معضلات اجتماعی و غیر­اجتماعی می ­توان افکار و محیط پیرامون خود را با راهکارهای کارا و پویا متحول ساخت و در مقابل انحرافات و مشکلات مخرب واکسینه کرد. آسیب ­شناسی مبتنی بر تفکر تحلیلی، سیستمی، تأویلی، شورایی، انتقادی و چک لیستی باعث تحول سیستم مدیریت در کلیت جامعه خواهد شد. این­ گونه آسیب ­شناسی به کشف مرداب­ ها و باتلاق ­های پنهان جامعه و خشکاندن ریشه­ های آن به صورت فردی و اجتماعی با روش ­های عقلانی کمک می ­نماید.

آسیب ­شناسی همه­ جانبه با روش­ های متناسب با دین و فرهنگ بومی جامعه، میزان بهره ­وری را در جامعه افزایش می­ دهد و راه را برای اجماع ملی و تعامل مبتنی بر کنترل متقابل بیشتر نهادهای جامعه هموار می ­کند. برای یافتن زندگی در یک جامعه مترقّی و موفق، باید همه چیز را به­طور مستمر از صفر تا صد مورد آسیب شناسی قرار داد. عزّت و موفقیت ملی خود به­ خود به­دست نمی ­آید، باید به دنبال آن ­ها رفت، باید سخت ­کوش بود، باید عاشقانه وارد عمل شد، باید مسئولیت ­پذیر عمل کرد و تحول­ خواهی را شجره­ن امه جامعه  دانست. کسی که قصد آباد کردن کشور خویش با دست­ های بیگانه را دارد، خود و جامعه را با چالش روبه­ رو خواهد کرد و در نهایت باعث تخریب سرمایه­ های اجتماعی که اعتماد از شاخصه­ های آن به­ شمار می ­آید، خواهد شد.

برای تحول فراگیر در جامعه باید نظام تربیتی کشور را با تکیه به داده­ های تاریخی خود متحول ساخت و در همه ­ی زمینه­ های ممکن اجتماعی، سیاسی، دینی، فرهنگی و علمی هشت­ ضلعی تفکر را متناسب با شرایط عملیاتی کرد. با آسیب­ زدایی تفکر بازاری و تمجیدی باید دنباله ­های آن را از جامعه زدود؛ زیرا این دو نوع تفکر از سدهای بازدارنده شکوفایی فردی و اجتماعی در جامعه می­ باشند. رسانه­ ها باید با تفکر پیشگیرانه و روش­ های متنوع و انگیزه­ ساز وارد عمل شوند و فیلم ­های آموزنده­ ای که زمینه­ ی بیداری خود جوشی جامعه را فراهم می ­کنند، بسازند. این روش باعث می ­شود که حس مسئولیت ­پذیری متقابل در جامعه بیدار شود و مردم به گونه ­ای آسیب ­شناس یکدیگر شوند. جامعه ­ای که آسیب­ شناسی در آن به یک فرآیند مداوم و عادی تبدیل شده است، را می ­توان جامعه­ ای پیشرو و موفق نامید.

تفکر یعنی حرکت جوهری و تغییر همیشگی و همه­ جانبه در تمام امور زندگی. تفکر که همچون حرکت در جوهر کائنات است، موجب تغییر و دگرگونی در بینش و روش می ­شود و انسان را از حالت »قوه« به »فعل« در می ­آورد. همان ­گونه که حرکت در جوهر باعث پویایی و مانع از سکون و خمودگی می ­شود، تفکر نیز همین روند را در زندگی انسان دارد. تفکر، نیرویی محرکه و به جنبش وادارنده در حیات انسانی است. همه­ ی عملکردهای انسان بر اساس همین تفکر صورت می­ گیرد که مبنای آن را در مقایسه با همه­ ی موجودات زنده، اراده و اختیار تشکیل می ­دهد. عظمت و مراتب وجودی او نیز بر اساس همین اساس ­نامه ­ی وجودی مورد توجه است. اگر هشت ­ضلعی تفکر بدون نگاه بازاری و تمجیدی بیهوده در یک جامعه تبدیل به فرهنگ شود، در همه ­ی زمینه­ ها منجر به  نوآوری و خلق ایده­ های جدید و بالابردن سبک زندگی و تسهیل روابط میان-فردی، میان-گروهی، میان-دینی، میان-فرهنگی و میان-دانشی خواهد شد.

تفکر تمجیدی از روش­ های شایعِ فکری با مبانی هیجانی می ­باشد. اساس این نوع تفکر را رفتارهای تصدیقیِ چاپلوسانه و تملق­گویی تشکیل می­ دهند که به گونه ­ای برای حفظ آبرو داری یا تحقق یک هدف صورت می ­گیرد. این روش را می ­توان در سیستم­ های اداری و تعاملات میان-انسانی همه حوزه­ های کاری مشاهده کرد. تفکر تمجیدی یکی از آفت­ های روابط است که فساد به وجود می ­آورد و در نهایت جلوی هرگونه پیشرفت و ترّقی را خواهد گرفت.

این تفاوت‏ ها در کنار ویژگی­ های فردی افراد، ریشه در نوع تربیت و بستری دارند که انسان در آن بزرگ می‏ شود. شرط لازم پرهیز از هر گونه خود مطلق ­انگاری، خود مرکزپنداری و خودشیفتگی این روش ­هاست. این مدل­ های فکری می ­توانند چند وجهی باشند: هم می ­توانند خود را سلبی و تهاجمی بپندارند و به شکل­ های مختلف تبدیل به عرصه­ های نبرد اندیشه­ ها شوند، هم می ­توانند ایجابی و تعامل­جو باشند و مکانی برای شکوفایی فردی و اجتماعی بیافرینند. توجه و اجرایی کردن اصل همزیستی مسالمیت آمیز این روش ­های تفکر ما را ملزم می ­کند که از هرگونه تقسیم ­بندی انسان­ ها به«وابسته به عقل»، «وابسته به شهود»، «وابسته به هیجان» یا «وابسته به خشونت»، پرهیز کنیم که در هیچ زمینه ­ای کارگشا نمی ­باشد. برای تحقق این روش ­های تفکر باید ذهن خود را از پیش ­داوری­های نا کارآمد پالایش داد و به قرائت­ ها و خوانش ­های یکدیگر از موضوعات مختلف اجتماعی و غیر اجتماعی احترام متقابل گذاشت.

آسیب­ شناسی و تحول نظام آموزش و پرورش با همکاری همه­ ی نهادهای سیاسی و غیر­سیاسی جامعه، مردم را در قبال خود، خانواده و جامعه مسئوليت ­پذير به­ بار می ­آورد و این حس را در آن ­ها بیدار نگه می­ دارد که رفاه به ­خودی خود به­ وجود نمی ­آید و برای تحقق آن باید تلاش مستمر کرد. در چنین جامعه­ ای کار جمعی امکان رشد سیستمی پیدا می ­کند و قانون­ شكنی، پنهان ­کاری و کتمان مصیبت­ های درون خانوادگی و اجتماعی جای خود را به کارهای جمعی و گروهی و قبل از هر چیز اعتماد متقابل و وقت شناسی برای برطرف نمودن آن­ ها خواهد داد. آسیب ­شناسی در کنار تربیت صحیح در مدارس، دانشگاه­ ها، نهادهای آموزشی و خانواده این امکان را برای تک تک افراد فراهم خواهد ساخت که از شبکه ­های مجازی به شکل سالم استفاده کنند.

کتاب ­های درسی مدارس باید به علت تغییر زمان و ایجاد شبکه­ های مجازی با روش ­های ابتکاری نوین و متناسب با دین، فرهنگ و سنّت‌ های حاکم بر کشور تدوین شوند تا دانش­آموزان رغبت و اشتیاق درونی برای تعلیم و تربیت پیدا نمایند. کودکان باید از دوران دبستان با سنخ­ های مختلف شخصیتی و تنوع افکار گوناگون آشنا شوند و بدانند که قبول و پذیرش متقابل تفاوت­ ها یک اصل مدنی است که به رقابت و تولید علم کمک می­ کند، در حالی ­که سرکوب و نادیده­ گرفتن تفاوت­ ها به انحراف استعداد و در نهایت به از بین ­رفتن آن می ­انجامد و رقابت را از بین می ­برد. هر چه­ قدر انسان زود تر با فواید و نقش­ آفرینی تفکر برای مدیریت زندگی و تحقق اهداف خود آشنا شود، امکان دستیابی او به موفقیت و این ­که همزمان پلی برای پیشرفت دیگران باشد، افزایش پیدا خواهد کرد. استفاده ­ی صحیح و همه ­جانبه از مغز خود، دلیل شهرت­ یافتن مدیران برتر و کارآفرین در زمینه­ های علمی و غیر­علمی است.

 

برای تحقق این امر مهم و گام ­نهادن به کانون تفکر باید ابتدا از «خود» آغاز کرد و جامعه را تبدیل به دانشگاهی برای دستیابی به فواید تفکر نمود. کتاب ­های دوره دبستان کشور را با توضیحاتی شیرین و با­ جوهر پیرامون کارکردهای تفکر برای شکوفایی شخصیت و ساختن دنیایی سرشار از خلاقیت آغاز کنید و روح نوباوگان را با روش ‌های بهره ­برداری از سرچشمه­ های خدادادی آن ­ها آشنا نمایید. برای نوابغ کشور برنامه تعریف کنید، به آن­ ها احترام بگذارید و آنان را تنها نگذارید. «نبوغ» ارّابه­ ی موفقیت و کار آفرینی است!

 



مقایسه کنید با: یوسفی، حمید رضا: مبانی و ساختار فلسفه میان­فرهنگی، ترجمه­ی خوانساری موسوی، صدیقه، تهران، 1396 ش، ص 47-80

یوسفی، حمید رضا: ساختار و مبانی روان­شناسی میان فرهنگی تعامل، زبان و فرهنگ ملل، دوفصلنامه تخصصی موسسه زبان و فرهنگ شناسی، تهران، 1397، صص33-56.

اندیشه­های صدرایی در آینه نگاه معاصر، گردآورندگان یوسفی، حمید رضا؛ اصفهانی، مهدی، تهران، تهران، 1397 ش.

ابراهیمی دینایی، غلامحسین: اندیشیدن باور یا باور به یک اندیشه، تهران، 1397 ش.

Yousefi, Hamid Reza: Liebe und Freundschaft in der Mystik von Abu Hamid Ghazali, in: Spektrum Iran, Nordhausen 2015, 28/1, S.27-39.

یوسفی، حمید رضا: از اجاره نشینی فکری دست برداریم، عصر اندیشه، مجله فرهنگ و علوم انسانی، تهران، تیر ماه 1397 ش، سال چهارم، شماره 17، صص20- 26.

Vgl. Yousefi, Hamid Reza: Kampfplätze des Denkens. Praxis der interkulturellen Kommunikation. 2. Auflage, München 2018.

این اثر کتابی درسی برای دوره­های کارشناسی ارشد و دکتری می باشد و در حال حاضر در دست ترجمه به زبان فارسی است.

مقایسه شود با: سجادی، سید جعفر: فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملاصدرا، تهران، 1386 ش، صص 198-199.

Vgl. Khansari Mousavi, Sedigheh: Molla Sadras Handlungstheorie im historischen Kontext. Nordhausen 2017.

 

 

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به موسسه خیریه حمایت از آسیب دیدگان اجتماعی می باشد.