آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 962
 بازدید امروز : 267
 کل بازدید : 1771425
 بازدیدکنندگان آنلاين : 2

دین و سلامت روان

گفت و گو با دکتر داویدیان پدر روان پزشکی ایران در آستانه میلاد حضرت مسیح (ع)

افزایش مراجع به مراکز روان شناسی و روان درمانی ، گاهی این نگرانی را موجب می شود که مردم جامعه از سلامت روانی مطلوبی برخوردار نیستند . اما دکتر داویدیان معتقد است این مسئله نه تنها خطرناک نیست بلکه موجب خرسندی است که مردم آن جامعه به مسائل روزمره خود دقیق و حساس شده اند . دکتر " داویدیان " پدر روانپزشکی ایران لقب گرفته است . او بیش از 10 سال است که در زمینه تاریخ روانشناسی ایران ، مطالعه می کند و به تازگی حاصل بررسی های خود را در کتابی با عنوان " تاریخچه تکوین روان شناسی نوین در ایران " روانه بازار کرده است . با او در منزل اش به گفت و گو نشستیم ، خانه ای که دیوارهایش به تابلوهای نقاشی و لوح های تقدیر زیادی زینت شده است .

  • یک جنبه از قوانین اجتماعی بشری مسئول حفظ آرامش روان افراد است دین با این قوانین همخوانی دارد و تا چه میزان می تواند از ابتلا به بیماری های روانی جلوگیری کند ؟

در اینکه خیلی از قوانین اجتماعی از دین نشأت گرفته است هیچ شکی نیست . پایه هر قانونی را که دنبال کنید، در می یابید که مبنای دینی دارد ، به مرور زمان بسط پیدا کرده است . شاخ و برگ یافته است و به قانون و ماده قانونی تبدیل شده است. در هر صورت ریشه دینی دارد . دین در نظم اجتماع و نظم خانواده اهمیت فوق العاده ای دارد . اما این دلیل نمی شود که گمان کنیم ، کسی که دین دار است دچار بیماری روانی نمی شود . این دو موضوعات جداگانه ای است که گاهی اختلاط پیدا می کند و سوءتفاهم به وجود می آورد. مشابه همین نظرات موضوع روانپزشکی است . کلمه " روان" که در روانپزشکی وجود دارد ، که سابق گاهی روح پزشکی هم می گفتند ، خود به خود این معنا را منتقل می کند که روح یا روان دچار اختلال می شود . در حالی که چنین نیست . طبق همان موازین دینی ، روح ماده ای است ازلی و ابدی ، چیزی که از ابتدا وجود داشته باشد و از بین نرود و ادامه پیدا کند ، تا ماورا زمان ، خوب چطور می شود تصور کرد که دچار بیماری بشود ؟ چون بیماری یکی از علل مرگ است . بالاخره هر بیماری ممکن است که منجر به معلولیت یا مرگ شود . پس نمی شود تصور کرد که روح چنین وضعیتی دارد . اگر روح مریض می شود ، پس قضیه ابدیت آن چگونه توجیه می شود ؟ درحالی که در روانپزشکی ، چیزی که به عنوان یک دانش پزشکی مورد بحث قرار می گیرد ، چیز دیگری است و اصلاً ارتباط با روح و روان ندارد ، آن چیزی که مورد اختلاف واقع می شود و راه های رفع آن اختلال مورد بحث است در پزشکی و روان پزشکی ، اختلال در عمل مغز است . دستگاه عصبی مرکزی ، عملکردی دارد و وظیفه ای . چون مغز ماده است و از سلول تشکیل شده پس دچار بیماری می شود و پس ارتباط با روح ندارد . البته وقتی که آن روندی که در روانپزشکی اسمش را کارکرد سیستم عصبی گذاشته ایم ممکن است منجر به مرگ هم بشود . وقتی بدن از بین رفت ، روح سرجایش است و آسیبی ندیده است . این سوءتفاهم ایجاد می شود که این دومقوله یکی هستند . از این رو باید متوجه بود که موضوع روح ، موضوعی است جدی از روانپزشکی باید کاری بکنیم که عمل مغز درست صورت بگیرد . نه اینکه برای روح مان کاری بکنیم . یکی از مسائل مورد بحث در روانپزشکی که بین همه بیماری های روانی مشترک است اختلال بین روابط اجتماعی و افراد است و به طور اصطلاح interrelationship مختل می شود وقتی کسی افسرده می شود یعنی با او تماسی نمی گیرد و اوقات تلخ است و بدخلق. حتی بیماری های خیلی جزئی مثلاً کسی که وسواس مختصری دارد . این وسواس سبب می شود روابط بین افراد داخل خانه ، غیر از آن رابطه طبیعی باشد . اگر وسیله ای باشد که صرف نظر از اینکه علت چیست ، روابط را برقرار کنید، این معنی را دارد که بیمار خوب شده است . پس به هر وسیله ای که شما بتوانید ارتباط مختل شده را بهبود بخشید ، کمکی است که به معالجه بیمار کرده اید .

هدف نهایی همه درمان ها ، مرتب کردن روابط اجتماعی است . دارو هم به همین منظور است . ترکیبات دارو ، سبب می شود رفتارها هم مطابق آن تغییر پیدا کند و بهبود یابد . روان درمانی هم به سبب کشف ضعف روابط در خانواده و محیط اطراف است . در این بین هر چیزی که به بهبود روابط کمک کند ، مفید است . این یکی از جمله مواردی است که می تواند به تعالی و پیشرفت روابط کمک کند . ارتباط دین و روانشناسی هم در این مورد خلاصه می شود . می توان از دین و دینداری برای بهبود روابط بهره برد. بحثی که اینجا مطرح می شود ، الگوگیری است.

  • از آنجا که شما در زمینه تاریخ روانپزشکی در ایران مطالعات زیادی دارید ، آیا الگوهای گذشته ما در رسیدن به وضعیت مناسب سلامت روان می توانند به ما کمکی کنند؟

شکی نیست . الگوهای گذشته ، الگوهای فعلی هستند . یکی از ارکان مهم رشد و نمو شخصیت ، همانندسازی است . مخصوصاً از دیدگاه رشد و نمو شخصیت اجتماعی ، از مهم ترین عوامل به شمار می آید. و اگر همانند سازی در دوران کودکی به طور طبیعی و سالم به وجود آید، ضامن داشتن رفتار اجتماعی قابل پسند و مفید در آینده خواهد بود. همانند سازی معمولاً با پدر و مادر صورت می گیرد . بسته به اینکه رفتار پدر و مادر چگونه باشد ، فرزندان هم سعی دارند در وهله اول ، خود را شبیه یکی از والدین کنند . به نظر طفل پدر قوی ترین و تواناترین فرد روی کره زمین است که سعی می کند که شبیه او عمل کند . به همین دلیل هم کلاه پدر را بر سرش می گذارد یا کیف او را در دست می گیرد . دختر هم به همین ترتیب ، کفش های مادرش را به پا می کند . از این رو طفل سعی دارد راهی را طی بکند که پدر یا مادرش شبیه شود. بنابراین شخصیت پدر و مادر بسیارمهم است که چه رفتارهایی دارند . یکی از عوامل شخصیت دیگر، " دین " است اگر فردی که الگوی همانند سازی طفل قرار می گیرد، طبق موازین دینی هم عمل کند مسلماً شخصیت کاملتری دارد و الگوی بهتری است برای طفل. اهمیت دین هم همین جا مشخص می شود .

  • الگوهای رفتاری و جنبه های دینی در ادیان هم نمود پیدا می کند . مثلاً می دانیم که حضرت عیسی (ع) از آرامش خاصی در رفتار برخوردار بودند و حواریون هم این آرامش را لمس می کردند . آیا این موارد می تواند سرمشق رفتار اجتماعی امروز ما باشد؟

حتماً همین طور است . سخنان ائمه و پیامبران جنبه الگویی دارد. و همان طور که عرض کردم ، اگر پدر و مادر به دستورات اخلاقی دین پایبند باشند، درست مثل این است که الگوهای دینی را به فرزند منتقل می کنند . حتی بعد از بلوغ ، رفتار پیامبران و ائمه ، الگو قرار می گیرد و تنها به دوران کودکی منحصر نمی شود ، ببینید الگو قرار دادن مسائل دینی پیوسته در زندگی انسان ، تا پایان عمر ، ادامه دارد و هیچ جا تمام نمی شود. البته که آنها بهترین نمونه ها برای ما هستند به عنوان مثال، وقتی حضرت عیسی می گوید همسایه ات را به همان اندازه که خودت را دوست داری ، دوست بدار ، پرواضح است که تو خودآزاری نمی کنی پس باید همسایه آزاری هم نکنی. پدری که این دستورات را شنیده است و طبقه آن عمل می کند الگویی است برای فرزندش دینداری والدین از آن جهت مهم است که برای فرزندان الگوسازی می شود و از همین طریق ، چهره های دینی از ابتدا الگو هستند تا آخر . طفلی که رشد پیدا کند و منطق قوی پیدا کرد ، خودش متوجه می شود که باید همین الگوها را به قول شما الگوهای گذشته- سرلوحه زندگی اش قرار دهد .

  • حضرت عالی ، پدر روانپزشکی کشور و استاد مسلم همه روان پزشکان کشور هستید ، هرچند که از دیدگاه شما سلامت روان ، امری است فردی اما می توان برآیندی از وضعیت سلامت روان جامعه داشته باشیم . در این صورت وضعیت سلامت روان جامعه را چگونه ارزیابی می کنید ؟

سلامت جامعه خودش مطلب قابل بحثی است . جامعه سالم چه جور جامعه ای است و چگونه می شود آن را تعریف کرد و قدر مسلم این است که باز برمی گردیم به موضوع نحوه ارتباط میان فردی . اگر دیدیم حق شناسی ، محبت ، کمک کردن ، صداقت و .... هست ، پس با یک جامعه سالم رو به رو هستیم . ولی برعکس اگر دروغ ، افترا، تهمت، جنگ و دعوا ومشاجره و... در جامعه رایج باشد، طبیعی است که جامعه از سلامت برخوردار نیست و زندگی در آن بسیار مشکل است . فکر نمی کنم اگر بین جامعه مان و سایر جوامع مقایسه ای انجام دهیم ، کار طبیعی کرده باشیم .

  • استاد! نکته ای در جامعه ما مسلم است و آن این است که مردم نسبت به سال های پیش نسبت به سلامت روان خودشان خیلی حساسیت دارند . از این بابت که دانش بیشتری دارند . اما شرایط به گونه ای است که مردم در روابط اجتماعی در فشارند. از این زاویه ، سمت و سوی سلامت جامعه را چگونه می بینید؟

این تنش ها و عوامل و شرایط سیاسی اقتصادی که از عوامل ایجاد رضایت یا نارضایتی بین مردم است ، در تمام جوامع وجود دارد و فقط به جامعه ما اختصاص ندارد . حتی به محل زندگی هم مربوط نمی شود که مثلاً در شهر زندگی می کنیم یا در روستا . این استرس ها در هر صورت ، همیشه در طول زندگی در هر کجای دنیا که باشید ، وجود دارد به طور مثال اگر اینجا از دست دادن یک ماشین ، خراب شدن سرپناه و ... استرس ایجاد می کند این دلیل نمی شود که در روستا یا دهکده هیچ استرسی نیست . آنجا هم اگر آب مزارع قطع شود ، استرس حاصل می شود . نکته قابل اهمیت ، تفاوت استرس هاست . انواع استرس در جوامع مختلف، متفاوت است ولی در هر صورت بخشی از زندگی روزمره آدمیان است . تجزیه و تحلیل و مطالعات ، گوناگون نشان می دهد که در بنیان همه استرس ها در جوامع بشری 2 دیو است. یکی فقر و دیگری جهل ، جهالت و نادانی آسیب رسان است . مردم ما آگاه ترند نسبت به سلامت جسمی و روحی و این جای بسی خوشحالی است . سعی و کوشش ما در مدت چندین 10 سال افزایش آگاهی مردم نسبت به عوامل بیماری زا و بیماری ها بوده است.  خوشبختانه با کمک صداو سیما ، مطبوعات و همکاران این آگاهی رو به افزایش است . نتیجه افزوده شدن آگاهی ، دلیل کم کردن تعداد افراد بیمار در آن جامعه نیست . شاید برعکس آن درست تر باشد . آگاهی هر چه بیشتر باشد، شناخت بیشتر است. بنابراین آن چیزی را که قبلاً فکر می کردید که بیماری نیست ، حالا می بینید که بیماری هست و این سبب می شود که مراجعه کنید . ولی وقتی به آمار نگاه می کنید می بینیم ، تعداد بیماران ما رو به افزایش است ، یکی از دلایل آن ، شناخت افراد نسبت به خود است ، اینکه علت پزشکی داشته باشد. این موضوع خوبی است . افزایش تعداد بیماران نباید ما را به این اشتباه بیندازد که آن جامعه ناسالم است . برعکس باید نتیجه بگیریم که آگاهی مردم بالا رفته است .

  • و مردم بیشتر احساس نیاز می کنند که با مراجعه خدمات سلامتی بگیرند.

یکی از مسائل معمول ، اختلاف زناشویی است . اختلاف سلیقه ها منجر به منازعه می شود . در بسیاری از این درگیری ها ، یکی از زوجین به افسردگی دچار است . مثلاً خانم افسرده است پس نمی تواند به خوبی به کارهای خانه رسیدگی کند . اگر شوهر متوجه بیماری او نشود ، واکنش نشان می دهد از جمله اوقات تلخ ، عصبانیت و واکنش های آنی . در حالی که اگر شوهر متوجه شود که کندی در کار ، عدم تصمیم گیری و ... به علت افسردگی است ، خیلی زود خانم را به پزشکی معرفی می کند و تحت مداوا قرار می گیرد و آرامش دوباره به خانه بر می گردد . پس مراجعه این فرد ، یک مورد به تعداد مراجعان را اضافه می کند . افزوده شدن بر تعداد خیلی جای نگرانی ندارد ، برخی اوقات هم جای خوشحالی است که ما متوجه مأمل خود هستیم و زحمت دست اندرکاران در رابطه با افزایش آگاهی مردم ، به ثمر نشسته است .

  • جمله ای است که می گوید اگر همه پیامبران در جامعه ای دور هم جمع شوند ، برای پیام رسانی و نیز مدیریت جامعه ، با هم اختلاف پیدا نمی کنند. از نگاه روانشناسی ریشه این موضوع چیست ؟ آیا این اتفاق می تواند مدلی باشد برای ما انسان های پیر و پیامبران ؟

سؤال جالبی است ، اما جواب کوتاهی ندارد و باید ساعت ها درباره آن گفت و گو کرد ، اگر به طرز تربیت کودک در خانواده توجه ای داشته باشید ، شایع ترین دستور یا حرفی که از سوی والدین به آن طفل صادر می شود بکن نکن هاست . اگر محاسبه کنید ، تعداد " نفی " خیلی بیش از " امر " است و باز اگر دقیق شوید به تشویق ، می بینید که پشت کلام آخرین احسنت یک نگرانی وجود دارد . یعنی یک کاری را انجام نداده که حالا مورد تشویق قرار گرفته است. این می رساند که زندگی اجتماعی بشر غریزی است و به علت سهولت کار و ادامه زندگی و تأمین معاش مجبور شده است که زندگی اجتماعی را به وجود آورد. به تنهایی ، قادر نیست که تمام امکانات ادامه زندگی را فراهم کند ، پس باید وضعی اجتماعی به وجود بیاورد ، دین مقررات اجتماع و مقررات بین افراد را به وجود می آورد یکی از جنبه های فوق العاده دین این است که برخی دستورات اخلاقی را توصیه می کند که درک آنها به سادگی میسر نیست و کمال می طلبد . پیامبران هم به تنظیم مقررات و نظم دهی به جوامع کمک می کنند . بنابراین اگر همه دور هم جمع شوند ، یک جمله خواهند گفت " اگر می خواهی زنده بمانی باید اجازه دهی دیگری هم زنده بماند."

  • این بخش درست است . اما از جنبه روان شناسانه ، آیا روان همه پیامبران یکسان است و به همین دلیل آنها به بیماری روانی مبتلا نمی شوند و هیچ اختلافی بین شان پیش نمی آید ؟

قوانین اجتماعی ما ، بر پایه دین است . یک فرد غیردیندار هم وقتی می نشیند کنج اتاق و برای مردم قانون می نویسد ، از دین سرچشمه گرفته است ولی می گوید من خودم نوشتم . درباره زندگی پیامبران در کنار هم باید فرضی را در ذهن بپرورانیم و برای آن فرض ، جواب تهیه کنیم . در حالی که به وقوع پیوستن آن فرض مشروط است . زیرا نمی دانیم این اتفاق می افتد یا خیر . از این رو مطرح کردن چنین سوالاتی از ابتدا خیلی صحیح نیست به خصوص اگر بخواهیم پایه عمل قرار دهیم .

زندگینامه دکتر هاراطون داویدیان

دکتر هاراطون داویدیان ، عضو افتخاری فرهنگستان علوم پزشکی جمهوری اسلامی ایران و اسناد روانپزشکی دانشگاه تهران ، در سال 1303 در شهر تهران به دنیا آمد . تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ارامنه تهران و متوسطه را در کالج البرز به پایان رساند . در سال تحصیلی 27-1326 از دانشکده پزشکی ، دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد و در سال 1337 پس از پایان رساندن دوره تخصصی روانپزشکی در انستیتو روانپزشکی دانشگاه لندن موفق به اخذ تخصص در روانپزشکی (DPM) گردید، در سال 1350 به مناسبت تأسیس کالج سلطنتی روان پزشکان انگلستان به عضویت افتخاری هیأت مؤسس کالج مزبور برگزیده شد و عنوان psychiatrists FRCPsych Royal College of ,Foundation fellow)راکسب نمود .

دکتر داویدیان خدمات دانشگاهی خود را از بدو تأسیس بخش روانی در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران ، در سال 1329 آغاز نمود . در سال 1337 پس از طی مدارج احراز و مقام استادی بیماری های روانی را کسب نمود و از آن پس به دفعات به مدیر گروهی بیماری های روانی و ریاست بیمارستان روزبه انتخاب گردید. ایشان در سال های 1370-1349 سمت کارشناس بهداشت روانی در سازمان جهانی بهداشت را داشت ، از سال 1350 الی 1362 به عضویت کمیته بین الملی انجمن جهانی روانپزشکی و از سال 1356 الی 1364 به عضویت کمیته اخلاق انجمن مزبور انتخاب شد .

دکتر داویدیان یکی از پایه گذاران روانپزشکی نوین در ایران شناخته شده و به واسطه دستاوردهای علمی و خدمات شایسته بالینی ، اشاعه و آموزش روان پزشکی و کسب امتیازات چشمگیر در سطح بین المللی ، در سال 1377 به عضویت افتخاری فرهنگستان علوم پزشکی جمهوری اسلامی ایران انتخاب گردید و در سال 1378 از جانب انجمن جهانی روانپزشکی جزو پنج تنی قرار گرفت که طی مراسمی عنوان " پیشگام در روانپزشکی " (Psychiatry Leader of) به آنان داده شد .

 

سپیده دانایی- سال دوم شماره بیست دی ماه 1387

 

 

 

 

 

 

 

 

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به موسسه خیریه حمایت از آسیب دیدگان اجتماعی می باشد.