آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 12838
 بازدید امروز : 364
 کل بازدید : 1727800
 بازدیدکنندگان آنلاين : 21

طبقه بندی بیماری های روانی

(برگرفته از کتاب طبقه بندی و تشخیص اختلالات روانشناختی تالیف سوزان کیو ترجمه دکتر خدایاری فرد و جعفری کندوان)

 

يكي از ويژگي هاي كليدي رويكرد علمي در قبال هر موضوعي، نظام يافته بودن آن است. موضوع مورد بررسي علم به صورت مجموع هاي از موارد با ويژگي هاي مشترك دسته بندي يا به روش هاي ديگر سازمان دهي منطقي مي شود. از اين طريق بررسي مسئلة مورد بحث آسان تر ميشود. علوم طبيعي مدت هاي مديدي نظامهاي طبقه بندي گوناگوني مانند جدول تناوب عناصر در شيمي يا نظامهاي مرتبط با زايش نوع  در علوم  زيستشناختي را به كار بسته اند. در سدة نوزدهم، علم پزشكي با شناسايي بيماري هاي گوناگون و فراهم آوردن انواع مختلف درمان براي آنها، مسير پيشرفت را آغاز كرد. اما متأسفانه در آن زمان هماهنگي بسيار اندكي در رويكر دهاي موجود به رفتار نابهنجار وجود داشت. در بريتانيا يك طرح طبقه بندي توسط كميتة آماري انجمن پزشكي-روان شناختي سلطنتي ايجاد شد كه هرگز توسط اعضاء به كار بسته نشد. در پاريس و آمريكا نيز طرح هاي مشابهي مطرح شدند، ولي مورد پذيرش قرار نگرفتند.

يكي از طرحهاي اوليه توسط كرپلين ( 1883 ) ايجاد شد. از كرپلين اغلب به عنوان پايه گذار روانپزشكي نوين ياد   ميشود. نظام طبقه بندي وي گروه هاي علائم يا نشانگاني را شناسايي مي كند كه به نظر او علل عضوي دارند. براي مثال، بيماري هاي رواني شديد به دو دسته تقسيم ميشد: زوال عقلي پيش رس (كه اكنون اسكيزوفرني ناميده ميشود) كه تصور ميشد پيامد عدم تعادل شيميايي باشد و روا نپريشي شيدايي- افسردگي كه تصور ميشد پيامد بي نظمي هاي سوخت و ساز است. نظام كرپلين مبنايي براي طرح هاي تشخيصي نوين بود.

امروزه از دو طبقه بندي مهم استفاده مي شود؛ راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات روانی (DSM)   كه نخستين بار توسط انجمن روانپزشكي آمريكا در سال 1952 عرضه شد و اكنون نسخة تجديد نظرشدة چهارم آن در دسترس است؛ و طبقه بندي بين المللي بيماري ها ((ICD كه در سال 1948 توسط سازمان جهاني بهداشت براي پوشش دادن بيماري هاي رواني و جسمي ايجاد شد. در هردو مورد هدف، طبقه بندي اختلالات رواني و مرتبط ساختن مقوله هاي اختلالات با تبيين ها و درمان هاي گوناگون است.

 

راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات رواني (DSM)

DSM نظام چندمحوري است، به اين معني كه هر فرد مبتلا به اختلال رواني را مي توان بر اساس پنج محور كاركردي مختلف كه هر كدام نمايندة جوانب گوناگوني از زندگي شخص اند، بررسي كرد. همان طور كه پيشتر گفته شد، محورهاي يك و دو نمايندة نشانگان باليني اند. محور سوم عوارض پزشكي عمومي را پوشش مي دهد كه ممكن است رفتار فرد را تحت تأثير قرار دهند. محور چهارم، مشكلات روان شناختي و محيطي مانند رويدادهاي ناخوشايند زندگي را پوشش مي دهد. محور پنجم، ارزيابي عموم ي از كاركرد رواني، اجتماعي و شغلي فرد است. اما می بایست توجه داشت كه فقط سه مورد اول براي تشخيص اجباري هستند. هر چند با در نظر گرفتن همة محورها در جريان ارزيابي باليني احتمال خطا كمتر خواهد شد. آشكار است كه نمي توان هميشه ارتباط نزديكي بين كاركرد عمومي (محور پنجم) و نشانه هاي بيماري برقرار ساخت. براي نمونه، اضطراب بسته به طبيعت شغل فرد ممكن است به كارآمدي شغلي شخص آسيب برساند يا نرساند.

محورهاي اول و دوم گروههاي عمدة عوارض باليني را در بر مي گيرند. فهرستي از اين موارد را مي توان به ترتيب در جدول هاي 2-1 و 2-2 مشاهده كرد. محور اول نشانگان حاد و محور دوم شرايط مزمن تر را زير پوشش قرار مي دهد كه مي توانند علت اصلي نشانگان محور اول باشند يا جداگانه بروز يابند. اين امكان وجود دارد كه فرد از هر دو محور به صورت همزمان اختلالي را داشته باشد. براي مثال، اختلالات خوردن و عقب بماندگي ذهني مي توانند جداگانه يا با هم بروز يابند. محور دوم به دو مقوله تقسيم ميشود؛ اختلالات شخصيتي  و عقب ماندگي ذهني. هر دو مورد مشكلات مزمني اند كه ممكن است علت اصلي نشانگان محور اول باشند. اختلالات شخصيتي، شيو ههاي درازمدت، انعطا فناپذير و كژسازگارانه اي از رفتارند كه موجب ايجاد تنيدگي و آسيب رسيدن به كنش وري فرد مي شوند. انواع اختلالات شخصيت شناساي يشده در جدول 2-2 فهرست شده اند.

عقب ماندگي ذهني با كاركرد هوشي كم تر از حد متوسط تا 18 سالگي و نقايص مرتبط با آن در كنش وري ها مرتبط است. عقب ماندگي به چهار دسته تقسيم ميشود؛ شايع ترين نوع آن عقب ماندگي خفيف  است كه به طور معمول پيامد فقدان تحريك در دوران اولية زندگي يا نامناسب بودن روابط كودك در آن دوران است. عقب ماندگي هاي متوسط ، شديد و عميق  به طور كلي ريشة زيست شناختي دارند. اين عقب ماندگي ها شامل نشانگان داون (كه پيامد نابهنجاري كروموزومي است) نشانگان الكل جنيني (كه پيامد مصرف الكل توسط مادر است)، كرتينيسم (كه پيامد كژكاري غدد درو نريز است) و اختلالاتي ناشي از آسيب مغزي يا بيماري در كودكي اند.

DSM جزيياتي در مورد شيوع و ملاك هاي تشخيصي هر يك از نشانگان يا شرايط  شناسايي شده روي محورهاي پيش گفته را ارائه مي دهد. همچنين براي بعضي از آنها، اطلاعاتي در مورد تفاوت هاي فرهنگي موجود، ريشه شناسي و درمان ارائه مي كند. در بخش بعد نگاهي دقيق به برخي از مقوله هاي دو محور اول مي افكنيم.

هدف محور سوم اين است كه توجه متخصص باليني را به سمت پيامدهاي رفتاري احتمالي بعضي از عوارض جسمي جلب كند. يك اختلال به ظاهر رواني ممكن است علتي پزشكي داشته باشد و به درمان جسماني بهتر پاسخ گويد. براي مثال، نقايص هورموني مي تواند موجب عقب ماندگي ذهني شود. مشكلات مرتبط با دوران بارداري يا تغييرات هورموني مي تواند به اضطراب يا اختلال افسردگي منجر شود. در چنين مواردي، درمان فيزيكي مي تواند بسيار مناسب تر باشد تا درمان هاي ديگر.

جدول 2-1. DSM IV- نشانگان باليني محور اول

اسكيزوفرني و ساير اختلالات روان پريشي (با نشانه هايي مانند اختلال در فكر، هيجان، ادراك، عدم تماس با واقعيت، هذيا ن و توهم)

اختلالات خلقي (افسردگي عمده ، اختلال شيدايي و دو قطبي )

اختلالات اضطرابي (ترس هاي افراطي، هراس ها ، اختلال وسواس بي اختياري ، حمله هاي وحشت زدگي، اختلال تنيدگي ،پس ضربه اي ، اختلال اضطراب فراگير )

اختلالات افتراقي (تغييراتي در هشياري بهنجار مانند يادزدودگي و اختلال شخصيت چندگانه )

اختلالات سوءمصرف مواد روان گردان (مشكلات مربوط به مصرف الكل،نيكوتين و ساير داروهاي روان گردان )

اختلالات خوردن (نگراني افراطي در مورد وزن بدن و ناتواني در مديريت وضع خورد وخوراك، براي مثال در گرسنگي دادن به خويشتن] بي اشتهايي عصبي[ و افراط در خوردن و بالا آوردن هر آنچه خورده شده] پرخوري عصبي [)

اختلال جسماني شكل (نگراني افراطي در مورد سلامت و بروز بيماري هايي مانند فلج كه هيچ علت جسماني براي آن نمي توان يافت)

اختلالات ساختگي (ادعاي بيمار بودن كه منجر به مددجويي افراطي مي شود، براي مثال در نشانگان مونچاوزن )

اختلال هاي جنسي و هويت جنسي (مشكلات هويتي مانند نارضايتي از جنسيت و مشكلات انگيختگي مانند ناتواني جنسي در مرد، يادگارپرستي (فتيشيسم) و تماشاگري جنسي )

اختلالات خواب (بي خوابي ، حملة خواب و خوابگردي )

روان آشفتگي ، زوال عقل ، ساير اختلالات شناختي (ناشي از پيرشدن، مسموميت و بيماري مغزي ، مانند بيماري آلزايمر)

اختلالات نوباوگي ، كودكي و نوجواني (درخودماندگي (اوتيسم)، اختلال فزون كاري-كاستي توجه يا ADHD و اختلالات

يادگيري)

اختلالات كنترل تكانه (جنون آتش افروزي ، قمار بازي و جنون دزدي )

اختلالات سازگاري (اضطراب و افسردگي افراطي ناشي از فشارهاي زندگي مانند داغديدگي)

 

جدول 2-2. DSM IV- اختلالات شخصيتي محور دوم

اختلال شخصيت جامعه ستيز((بي تفاوتي در برابر احساسات ديگران، رفتار خلاف قانون، فقدان كنترل برخود و بي مسئوليتي)

شخصيت وسواسي (پايبندي افراطي به قوانين و جزييات، كوشش براي به كمال رسيدن، فقدان پاسخ هاي هيجاني)

شخصيت پارانوئيد (خودبزرگ بين، مشكوك به ديگران، حساس به انتقادهاي ديگران)

شخصيت اسكيزوئيد (منزوي، درخود فرو رفته، مهار تهاي اجتماعي ضعيف، ابراز هيجاني بسيار محدود)

شخصيت نمايشي (اجتماعي، اما خودمحور، عدم صداقت، سطحي، با نمايشگر يهاي هيجاني بسيار)

شخصيت خودشيفته (خودبزرگ بين، توجه طلب، خودنما، خيالبافي در مورد موفقيت و قدرت)

شخصيت وابسته (فقدان اعتماد ب ه نفس ، ناتواني در فائق آمدن بر مشكلات روزمره، ناتواني در مسئوليت پذيري)

 

شرايط ذكرشده روي محور سوم عبارتند از بيماري هاي عفوني و انگلي؛ اختلال در غدد درو نريز، اختلال در تغذيه، اختلال در سوخت و ساز و اختلالات سيستم ايمني؛ اختلال در خون و گردش آن، سيستم تنفسي، گوارشي، عصبي، ادراري و تناسلي، پوستي و ماهيچه اي  استخواني؛ مشكلات دورة بارداري و قبل از زايمان ، مصدوميت و مسموميت.

محور چهارم اجباري نيست؛ بدين معني كه ضروري نيست متخصص باليني از اين محور به عنوان بخشي از فرايند تشخيص بهر ه گيرد، اما بهره گيري از آن سودمند است، زيرا توجه را به ساير جوانب كاركردي كه ممكن است به بروز مشكلات فرد كمك كرده باشد يا مي تواند پيامد مشكلات رفتاريشان باشد، جلب م يكند. دانستن اين مسائل چه بسا گاه در مسير درمان به درمانگر كمك كند. تأكيد بر رويكرد جامع و ك لنگر در درمان است؛ رويكردي كه ديدگاه انسان گرايانه بر آن صحه گذارد كه در فصل اول بدان اشاره شد. به طور كلي، متخصصان باليني تشويق ميشوند تا فقط به مشكلاتي بپردازند كه در طول سال گذشته سر بر آورده اند، اين در حالي است كه مواردي مانند اختلال تنيدگي پس ضربه اي، نيازمند توجه و نگرش طولاني تري است. موضوع هايي كه براي ملاحظه در محور چهارم DSM مطرح شده اند، به همراه مثال هايي در جدول 2-3 ارائه شده اند.

 

جدول 2-3. DSM IV- مشكلات روان شناختي و محيطي

نوع مشكل

مثالها

گروه حمايتي اوليه

مرگ يا عدم سلامتي اعضاي خانواده؛ رقابت همشيره ها؛ سوءاستفادة جنسي يا فيزيكي؛ طلاق؛ ازدواج مجدد يا جدايي

محيط اجتماعي

نبود حمايت اجتماعي، از دست دادن دوست يها، تبعيض، بازنشستگي يا تغييرات ديگر

آموزشي

بيسوادي، مشكلات تحصيلي، درگيري در مدرسه

شغلي

استرس در محيط كار، ناخشنودي يا ناهماهنگي با محيط كار، بيكاري يا تهديد از دست دادن شغل

مسكن

بي خانماني، مسكن نامناسب، درگيري با همسايه ها

اقتصادي

فقر، كمبود امكانات رفاهي

مراقبت بهداشتي

نامناسب بودن خدمات يا نبود بيمه، نبود امكانات جابه جايي در سطح شهر

قانوني

بازداشت يا زنداني بودن، قرباني جنايت بودن يا دادخواهي كردن

 

محور پنجم عبارت است از ارزيابي عمومي كاركرد روان شناختي، اجتماعي و شغلي (مقیاس GAF) اين محور، مقياسي 100 درجه اي از كنش وري به نحو احسن، تا ناتواني در كنش وري را براي همة حوزه هاي يادشده فراهم م يسازد. اين محور نواقص محيطي و فيزيكي را شامل نم يشود. خلاصه اي از درجه بندي هاي اين محور در جدول2-4 نشان داده شده است. براي ارزيابي كاركرد اجتماعي و شغلي (SOFAS) و كاركرد ارتباطي (GARF) نيز مقياس هاي منفرد وجود دارد.

 

جدول 2-4. مقياس ارزيابي عموم يكنش وري DSM IV

شرح چگونگي كنشوري

نوار ارزيابي

توانايي انجام گسترة وسيعي از فعاليتها

91-100

در كلية حوزه ها خوب، به طور كلي راضي از زندگي، حداقل نشانه هاي اختلال، فقط مشكلات روزمره

81-90

نشانه هاي موقتي در پاسخ به استرس، فقط اختلال جزيي در كنشوري

71-80

نشانه هاي خفيف (مثل بي خوابي) يا دشوار ي هايي در كنش وري ، اما قادر به حفظ روابط شخصي

61-70

نشانه هاي متوسط (براي مثال حملات وحش تزدگي) يا دشواري در كن شوري (براي مثال اختلاف با ديگران)

51-60

نشانه هاي جدي اختلالات (مثل خودكشي، ناتواني در حفظ شغل)

41-50

اختلال عمده در چندين حوزه يا اختلال در روابط

31-40

اختلال جدي در تعامل برقراركردن با ديگران يا وجود هذيان يا ناتواني در كنش وري در بيشتر حوزهها ( براي مثال فاقد كار، خانه يا دوست)

21-30

خطر صدمه زدن به خود و ديگران، قصور گا هو بي گاه در رعايت بهداشت شخصي، اختلال شديدي در تعامل با ديگران (براي مثال قادر به صحبت نبودن)

11-20

خطر صدمة شديد به خود و ديگران (خودكشي يا خشونت) يا عدم رعايت بهداشت شخصي ب هطور كلي

1-10

 

پس از بهر هگيري از تمام مقياس ها براي ارزيابي فرد، متخصص باليني ممكن است به تشخيص زير دست يابد:

محور اول: اختلال اضطراب فراگير

محور دوم: اختلال شخصيت وابسته

محور سوم HIV : مثبت

محور چهارم: مشكل مرتبط با شغل (ازدست دادن شغل)

محور پنجم:  35 = ارزيابي عمومي كنش وري.

اين مورد كم وبيش ساده اي است، بسياري از افراد، بيشتر از يك مشكل قابل شناسايي دارند. براي مثال، ممكن است يك اختلال جسماني شكل و يك اختلال اضطراب با هم وجود داشته باشد.

 

طبقه بندي بين المللي بيماري ها (ICD)

ICD  داراي بخشي است كه به اختلالات رواني اختصاص دارد؛ مقوله هاي اصلي اين  سامانه در جدول 2-5 نشان داده شده است. همچنين ICD شامل سامانه اي چندمحوري براي اختلالات رواني است كه كودكان و نوجوانان را متأثر مي سازد.

 

جدول 2-5. ICD: مقوله هاي اصلي اختلال رواني

مقوله

مثال ها

اختلالات عضوي

آلزايمر و يادزدودگي به علت آسيب عضوي يا بيماري

اسكيزوفرني، اختلالات اسكيزوفرني گونه و هذياني

اسكيزوفرني

اختلالات مصرف مواد روا نگردان

مشكلات مربوط به مصرف الكل و مواد مخدر

اختلالات (عاطفي) خلقي

افسردگي، شيدايي و افسردگي شيدايي

اختلالات نوروتيك، اختلالات مربوط به استرس، اختلالات جسماني شكل

هراس ها، اضطراب فراگير، اختلال وسواس بي اختياري و اختلالات افتراقي

اختلالات رفتاري مرتبط با عوامل فيزيولوژيكي و فيزيكي

اختلالات خوردن ، كژكنشي جنسي بدون علت عضوي

اختلالات شخصيتي و رفتاري بزرگ سالان

اختلالات شخصيت، اختلال تكانشي ، اختلال جنسيت، هويت و رجحان جنسيتي

عقب ماندگي ذهني

خفيف ، شديد و عميق

اختلالات رشد روا نشناختي

اختلالات گفتاري ، زباني و يادگيري، درخود ماندگي ، نشانگان آسپرگر

اختلالاتي كه در كودكي و نوجواني آغاز مي شوند

اختلالات توجه و سلوك، تيك، شب ادراري و لكنت زبان

 

محور دوم شامل وقف ههاي مشخص در جريان تحول است. محور سوم مربوط به سطح سطح هوش است و محور چهارم عوارض پزشكي را در نظر مي گيرد. محور پنجم مربوط به عوارض روان شناختي نابهنجار مي شود و محور ششم مربوط به ارزيابي عمومي كنش وري.

 

 

 

 

مقايسة DSM و ICD

 

از آنجا كه DSM و ICD رفتارهاي يكساني را طبقه بندي مي كنند، شگفت نيست اگر  شباهت زيادي به هم دارند. براي نمونه، هر دو مقول هاي براي اختلالات مربوط به مواد روان گردان، عقب ماندگي ذهني و اختلالات شخصيتي دارند، هر چند اختلافات جزيي نيز وجود دارد كه شايان ذكرند. بارزترين اختلاف اين دو نظام طبق هبندي اين است كه ICD (بزرگسالان) فقط يك محور دارد، درحالي كه DSM داراي پنج محور است. به نظر مي رسد، ICD مقوله هاي كمتري نيز دارد. براي مثال  ICD اختلالات عصبي، اختلالات مربوط به استرس و اختلالات جسماني شكل را در يك گروه م يگنجاند، درحالي كه DSM براي پوشش همان رفتارها چهار گروه (اختلالات اضطرابي، افتراقي، سازگاري و جسماني شكل) دارد. به همان ترتيب ICD يك گروه براي اختلالات رفتاري و شخصيتي بزرگ سال دارد، درحالي كه  DSM داراي چهار گروه (اختلال شخصيتي، اختلالات جنسي و هويت جنسي، اختلالات كنترل تكانه و اختلالات ساختگي) است. از طرف ديگر DSM اختلالاتي را كه نخست در كودكي، خردسالي و نوجواني تشخيص داده م يشوند، در يك گروه جاي م يدهد، درصورتي كه ICD در دو گروه (اختلالات رفتاري و هيجاني كه آغازشان در خردسالي و نوجواني است و اختلالات تحول روان شناختي)

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به موسسه خیریه حمایت از آسیب دیدگان اجتماعی می باشد.