آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 614
 بازدید امروز : 360
 کل بازدید : 1727796
 بازدیدکنندگان آنلاين : 20

گفت‌ و گو با دكتر اصلان‌ ضرابي‌


تربيت‌ صحيح‌ مي‌ تواند سلامت‌ رواني‌ جامعه‌ را در برابر تحولات‌ فرهنگـي‌ تامين‌ كند


مقدمه‌ :
اگر بهداشت‌ رواني‌ را احساس‌ رضامندي، داشتن‌ تعـادل‌ روانـي‌ و رفتـار سـازگـارانـه‌ بـا محيط تـعريف‌ كنيم‌ آن‌ گاه‌ مي‌ توانيم‌ مدعي‌ شويم‌ كه‌ اين‌ شرايط بـه‌ شدت‌ تحت‌ تـاثير محيط و تـغييرات‌ فرهنگـي‌ آن‌ قرار دارد. يعني‌ وضعيتي‌ كه‌ رفتار در آن‌ شكل‌ مـي‌ گيرد و بروز مـي‌ كند، بر ارتبـاط درونـي‌ و بيرونـي‌ اثرگذار بوده‌ و كيفيت‌ شخصيت‌، تربيت‌ و رفتـار مردم‌ را تـا حد زيـادي تـعيين‌ مــي‌ نمــايد اهميت‌ نقش‌ فرهنگ‌ بر بهداشت‌ رواني‌ تا آنجاست‌ كه‌ هرگونه‌ تحولي‌ در فرهنگ‌ جامـعـه‌ بـا هر سرعتـي‌ كـه‌ صورت‌ گيرد داراي تبعـات‌ روانـي‌ است‌ واقـعيتـي‌ كـه‌ آن‌ را در گفت‌ و گوي فرهنگـي‌ اين‌ هفتـه‌ بـا دكتر اصلـان‌ ضرابي‌، روانپزشك‌ و عضو كالج‌ لندن‌ در ميان‌ گذاشتيم‌ و از بيانات‌ وي بهره‌ مند شديم‌ لطفـا مطـالـعـه‌ فرماييد:



با تشكر از حضور جناب‌ عـالـي‌ در اين‌ گفت‌ و گو اولين‌ پرسش‌ خود را بـه‌ اين‌ موضوع‌ اختصـاص‌ مـي‌دهيم‌ كه‌ فرهنگ‌ جامعه‌ در بهداشت‌ رواني‌ مردم‌ چه‌ تاثيري دارد؟
به‌ نظر من‌ فرهنگ‌ را در هر محدوده‌ اي كه‌ مورد بررسي‌ قرار دهيم‌، باز به‌ بـهداشت‌ روانـي‌ مربوط مي‌ شود زيرا فرهنگ‌ روش‌ زندگي‌ را مي‌ سـازد و وضـعيت‌ عمومـي‌ زندگـي‌ بر روحيـه‌ و طرز تفكر تـاثير دارد بنابر اين‌ چنانچه‌ فرهنگ‌ را به‌ مـعنـاي كل‌ محصولـات‌ يك‌ تمدن‌ و يـا يك‌ جـامـعـه‌ بدانيم‌ بـازهم‌ چنين‌ رابطه‌ اي حاكم‌ است‌ به‌ عبـارت‌ ديگر مشكلـات‌ روانـي‌ بـه‌ جنبـه‌ هـاي مختلفـي‌ از عوامل‌ درونـي‌ شخصيت‌ و عوامل‌ بيروني‌ مثل‌ خانه‌ و مدرسه‌ و حتي‌ مسايل‌ ارثي‌ مربوط مـي‌ شود و نـاهنجـاري هـا تـا حد زيادي به‌ شكل‌ برداشت‌ و كيفيت‌ آن‌ از حقايق‌ برمي‌ گردد به‌ اين‌ معني‌ كـه‌ برداشت‌ و تـعبير مردم‌ از زندگي‌ به‌ چه‌ شكلي‌ درست‌ شده‌ باشد.
از طرفي‌ در جامعه‌ شناسي‌، اصطلاحي‌ است‌ به‌ نـام‌ فرهنگ‌ پذيري يـعنـي‌ آداب‌، رسوم‌ و سنتـي‌ كـه‌ در يك‌ جامعـه‌ برقرار است‌ وابستـه‌ مـي‌ شود بـه‌ نوع‌ تربيتـي‌ كـه‌ شمـا مـي‌ بينيد و اين‌ فرهنگ‌ قـادر است‌ نوع‌ تربيت‌ و تفسير فرد از حقــايق‌ و روش‌ زندگــي‌ او را تــعيين‌ نمــايد بنــابراين‌ در پيدايش‌ هرگونـــه‌ مشكل‌ رواني‌، فرهنگ‌ يا روش‌ زندگي‌ نقش‌ مهمي‌ دارد.
حال‌ اگر كسي‌ ادعا كند، فشارهـاي زندگـي‌ ايجـاد مشكلـات‌ روانـي‌ مـي‌ كند بـايد افراد فقير، بيشترين‌ اختلال‌ را داشته‌ باشند در حالـي‌ كـه‌ اينگونـه‌ نيست‌ و يـا اگر ملـاحظـه‌ كنيم‌ فقط عده‌ مـعدودي پس‌ از عدم‌ قبولي‌ در كنكور دچار مشكل‌ مي‌ شوند. هر چند قبول‌ نشدن‌ در كنكور ايجاد استرس‌ مـي‌ كند ولـي‌
همه‌ بيمار نمي‌ شوند زيرا عده‌ زيادي از آنها روش‌ و برداشتي‌ متفاوت‌ از آن‌ اقليت‌ دارند.

در اين‌ زمينه‌ تحولات‌ فرهنگي‌ چگونه‌ بهداشت‌ رواني‌ را دچار مخاطره‌ مي‌ كند؟
تحولات‌ فرهنگي‌ وقتي‌ سريعا اتفاق‌ بيفتد مسلما انتظارات‌، توقعات‌ و برداشتهـاي مـا را عوض‌ مـي‌ كند. ما خودمان‌ را بـا هر شرايطـي‌ مـي‌ توانيم‌ تطبيق‌ دهيم‌ ولـي‌ اين‌ تطبيق‌ زمـان‌ مـي‌ خواهد. لذا اين‌ سرعت‌ تغييرات‌ است‌ كه‌ مـا را بيمـار مـي‌ كند، چون‌ اگر در اين‌ تحولـات‌ سرعت‌ و شدت‌ نبـاشد مـا مـي‌ توانيم‌ خودمان‌ را تطبيق‌ دهيم‌ ولـي‌ وقتـي‌ شمـا سريـعـا از فقر بـه‌ ثروت‌ يـا از ثروت‌ بـه‌ فقر مـي‌ رسيد دچـار مشكل‌ مـي‌ شويد. مثل‌ دوران‌ بلوغ‌ يـا ازدواج‌. در دوره‌ نوجوانـي‌، دانش‌ آموز دختر يـا پسر، درس‌ مي‌ خواند، براي كنكور آماده‌ مي‌ شود تا شـغل‌ دلخواهش‌ را انتخـاب‌ كند، ازدواج‌ هم‌ نمـي‌ تواند بكند. در داخل‌ خــانواده‌ كشمكش‌ دارد، چون‌ او را هنوز كودك‌ مــي‌ پندارند ولــي‌ خودش‌ تصور مـــي‌ كند كـــه‌ بزرگ‌ شده‌ است‌ و ... اينهـا همـه‌ بخشـي‌ از دشواريـهـاي اين‌ دوره‌ اي است‌ كـه‌ سريـع‌ اتفـاق‌ مـي‌ افتد و بحران‌ رواني‌ ايجاد مي‌ كند.

آقاي دكتر به‌ تطبيق‌ با تحولات‌ فرهنگي‌ و واقـعيت‌ اشـاره‌ كرديد امـا امروزه‌ در خـانواده‌ هـا مسـالـه‌ تطبيق‌ دو نسل‌ بسيــار جدي است‌ بــه‌ نظر شمــا اين‌ تفـــاوت‌ چرا و چگونـــه‌ اين‌ قدر عميق‌ و شديد شده‌ است‌؟
طبيعي‌ است‌ كه‌ اگر طرفين‌ قبول‌ كنند كه‌ تفاوت‌ بين‌ آنـهـا وجود دارد مشكل‌ حل‌ مـي‌ شود من‌ براي مراجعان‌ خود هميشه‌ اين‌ مثـال‌ را آورده‌ ام‌ كـه‌: شمـا بـا برادرتـان‌ چقدر بـا هم‌ فرق‌ داريد مـي‌ گويند، خيلـي‌ زيـاد، بـه‌ آنـهـا مـي‌ گويم‌: ولـي‌ توجـه‌ كنيد كـه‌ شمـا دو نفر از لحــاظ ژنتيك‌ از يك‌ پدر و مــادر هستيد، تربيت‌ شمـا هم‌ توي يك‌ خـانـه‌ بوده‌ ولـي‌ ال‌آن‌ مـعتقديد كـه‌ بـا هم‌ تفـاوت‌ داريد بــا اين‌ وجود وقتي‌ خود را با فرزندتان‌ مقايسه‌ مي‌ كنيد انتظار داريد او مثل‌ شما باشد در حالي‌ كـه‌ از نظر ژنتيك‌ نصف‌ او بــه‌ شمــا مربوط است‌ و نصف‌ ديگرش‌ سواست‌، محيطــي‌ كــه‌ او بزرگ‌ شده‌ بــا محيط شمــا فرق‌ دارد و من‌ سوال‌ مي‌ كنم‌ كه‌ شما از اختلافي‌ كه‌ با برادرتان‌ داريد تعجب‌ نمي‌ كنيد اما چرا از تفـاوت‌ بـا فرزندتـان‌ متـعجب‌ هستيد لذا اگر اينـهـا را در نظر بگيريد بـايد انتظــارهــاي خود را خيلــي‌ پــايين‌ بياوريد. شما احتياج‌ به‌ شناخت‌ بيشتري از فرزند خود داريد. اما به‌ نظر من‌ ال‌آن‌ مشكلي‌ كه‌ بين‌ دو نسل‌ وجود دارد، مربوط به‌ طرز تربيت‌ است‌. به‌ عبـارتـي‌ ديگر، نسلهاي گذشته‌ مـا بيشتر بـه‌ سـعـادت‌ بچـه‌ فكر مـي‌ كردند و فرزند خود را براي زندگـي‌ آينده‌ آمـاده‌ مـي‌ نمودند يـعنـي‌ همـان‌ طوري كـه‌ شمـا فرزندتـان‌ را واكسن‌ مـي‌ زنيد تــا سرخك‌ نگيرد، بچــه‌ خود را بايد در برابر مسـايل‌ زندگـي‌ واكسينـه‌ كنيد زيرا اگر آمـاده‌ اش‌ نكنيد اولين‌ دفـعـه‌ اي كـه‌ ميكروب‌ بـه‌ سراغش‌ بيايد او را بيمار و بيچاره‌ مي‌ كند.
بنـابر اين‌ شمـا از يك‌ طرف‌ بـايد فرزندتـان‌ را براي جـامـعـه‌ بـا سختـي‌ هـا آمـاده‌ كنيد و از سوي ديگر احتياج‌ او را به‌ محبت‌ و مـهربـانـي‌ و ارتبـاط نيكو برطرف‌ نمـاييد. در گذشتـه‌ بين‌ اينـهـا تـعـادل‌ وجود داشت‌ ولي‌ اكنون‌ علي‌ رغم‌ اينكه‌ پدرها و مادرها، باسوادتر، شهري تر و بعضـا پولدارتر شده‌ اند ولـي‌ در اين‌ زمينه‌ تعـادل‌ ندارند و بـه‌ فرزندانشـان‌ نمـي‌ رسند چرا چون‌ آنقدر روي جلب‌ محبت‌ بچـه‌ تكيـه‌ دارند كه‌ تربيتش‌ نمـي‌ كنند، يـعنـي‌ تلـاشـي‌ براي آمـاده‌ كردن‌ او براي زندگـي‌ آينده‌ ندارند. در واقـع‌، والدين‌ محبت‌ مي‌ كنند تا خودشان‌ لذت‌ ببرند در حالـي‌ كـه‌ اگر او را براي آينده‌ تربيت‌ كنند، آن‌ وقت‌ كودك‌ لذت‌ مـي‌ برد پدر و مـادرهـاي قديم‌ بيشتر بـه‌ اين‌ تربيت‌ توجـه‌ داشتند ولـي‌ امروزي هــا بــه‌ آن‌ لذت‌ مـي‌ انديشند. بـه‌ عبـارت‌ ديگر، بچـه‌ من‌ اگر روي زانوي من‌ بنشيند، من‌ كيف‌ مـي‌ كنم‌. اگر بـه‌ او غذا بدهم‌، من‌ كيف‌ مــي‌ كنم‌ و ... امــا او بــه‌ اين‌ ترتيب‌ غذا خوردن‌ را يــاد نمـــي‌ گيرد.در اين‌ شرايط ملــاحظــه‌ مــي‌ كنيد كــه‌ مشكل‌ مــا هم‌ شرقــي‌، هم‌ غربــي‌ است‌. يــعنــي‌ والدين‌ از يك‌ سو مــي‌ خواهند وابستگي‌ هاي شرقي‌ را نگهدارند و از طرفي‌ ديگر مايلند مثل‌ فرنگي‌ ها رفتار كنند و به‌ كودك‌ زيـادي ستقلال‌ مي‌ دهند و اين‌ جور در نمي‌ آيد.

قدري از اين‌ مشكلات‌ فرهنگي‌ شايد برگرفته‌ از خصوصيـات‌ بـه‌ جـا مـانده‌ از دوران‌ خـانواده‌ گسترده‌ باشد، شما چه‌ نظري داريد؟
بلـــه‌ همينطور است‌ در خـــانواده‌ گسترده‌، پدر، فقط پدر نبود، استـــاد و شريك‌ فرزند خود نيز بود. مثلا پسري كه‌ تا ١٨ سالگي‌ نزد پدرش‌ بدون‌ حقوق‌ كـار كرده‌ بود، انتظـار مزدي هم‌ نداشت‌ وقتـي‌ مـي‌ خواست‌ ازدواج‌ كند، اينجـا ديگر پدر هزينـه‌ ازدواج‌ و مسكن‌ او را تقبل‌ مـي‌ كرد و زندگيش‌ بـه‌ راه‌ مـي‌ افتاد ولي‌ ال‌آن‌، پسر، بيكار است‌ و اما حاضر نيست‌ در مغازه‌ پدرش‌ كار كند يا كـار او را ادامـه‌ بدهد و در عين‌ حال‌، همان‌ انتظار را هم‌ دارد و پدرش‌ نيز سبب‌ چنين‌ توقعي‌ شده‌ است‌. به‌ اين‌ ترتيب‌ ما چگونه‌ به‌ آسيب‌ مي‌ رسيم‌؟
وقتي‌ ما از آسيبهاي اجتماعي‌ صحبت‌ مي‌ كنيم‌ از افرادي سخن‌ مي‌ گوييم‌ كـه‌ واكسينـه‌ نشده‌ اند و اينك‌ مريض‌ هستند. من‌ اگر تـا يك‌ سنـي‌ عـادت‌ داشتم‌ كـه‌ هر چيزي كـه‌ مـي‌ خواهم‌، خــانواده‌ بــه‌ هر قيمتي‌ برايم‌ تهيه‌ كنند، اولين‌ دفعه‌ اي كه‌ نتوانستم‌ خواسته‌ ام‌ را تامين‌ كنم‌ به‌ هر شرايطـي‌ تن‌ مـي‌
دهم‌. اماا گر ياد گرفتـه‌ بـاشم‌ كـه‌ بـعضـي‌ چيزهـا را كـه‌ دلم‌ مـي‌ خواهد نمـي‌ توانم‌ داشتـه‌ بـاشم‌، اين‌ روحيه‌ منجر به‌ شكست‌ نمي‌ شود.
متاسفانه‌ ما بچه‌ هـا را در ٤ سـالگـي‌ بـه‌ مـغـازه‌ مـي‌ بريم‌ و بـه‌ او مـي‌ گوييم‌ هر چـه‌ دلت‌ مـي‌ خواهد بردار، آن‌ وقت‌، خيلي‌ بي‌ انصافي‌ است‌ كـه‌ در ١٨ سـالگـي‌ بگوييم‌ نمـي‌ توانم‌ ممكن‌ است‌ كودك‌ در آن‌ زمان‌ ناراحت‌ شود ولي‌ در ١٨ سـالگـي‌، منطقـي‌ بـا اين‌ مسـالـه‌ مواجـه‌ مـي‌ شود و اين‌ بـه‌ همـان‌ صحت‌ تربيت‌ برمي‌ گردد.
پسري به‌ من‌ مي‌ گفت‌، مـي‌ خواهد ازدواج‌ كند امـا والدينش‌ مخـالف‌ هستند تـازه‌ ديپلم‌ گرفتـه‌ و بيكـاربود. از او پرسيدم‌، حـالـا اگر ازدواج‌ كردي همسرت‌ را كجـا خواهـي‌ برد جواب‌ داد: خـانـه‌ پدرم‌. بـه‌ او گفتم‌، آقاي محترم‌ شما وقتي‌ ازدواج‌ مي‌ كني‌ و مي‌ خواهي‌ بـه‌ خـانـه‌ كسـي‌ بروي و سـاكن‌ شوي او حق‌دارد نظر بدهد، نه‌ از اين‌ جهت‌ كه‌ پدرت‌ است‌. پدر و مادر بعد از ١٨ سالگي‌، اگر نگوييم‌ ١٥ سالگـي‌،مشاور هستند ولي‌ اگر بخواهي‌ به‌ اين‌ مشاورين‌ بي‌ اعتنايي‌ بكني‌ ديگر آنها مشاور نيستند. شما بـه‌ هيــچ‌ پدري نمــي‌ توانيد بگوييد خرج‌ تحصيل‌ من‌ را بده‌، خرج‌ همسرم‌ را بده‌، خرج‌ فرزندم‌ را بده‌ ولــي‌ در زندگيم‌ دخالت‌ نكن‌. لذا يـا بـايد فرزند خودتـان‌ را متنـاسب‌ بـا يك‌ زندگـي‌ غربـي‌ تربيت‌ كنيد و ازكودكي‌ بفرستيدش‌ روزنامه‌ فروشي‌ كند تا خرج‌ خود را درآورد و يا از ٦ سالگي‌ در دكـان‌ پدر كـار كند و تحت‌ حمايت‌ او باشد. اما در حـال‌ حـاضر مـا از خـانواده‌ گسترده‌ بـه‌ خـانواده‌ هستـه‌ اي تبديل‌ شده‌ ايم‌ بـا خصوصيـات‌ خـاص‌ خودش‌ و مي‌ خواهيم‌ در چارچوبه‌ خانواده‌ هسته‌ اي از امكانـات‌ خـانواده‌ گسترده‌ استفـاده‌ كنيم‌ و اين‌ بحران‌ بوجود مي‌ آورد.

اگر جناب‌ عالي‌ بخواهيد به‌ ويژگيهاي يك‌ خانواده‌ بحران‌ زده‌ از لحـاظ فرهنگـي‌ اشـاره‌ كنيد از چـه‌خصوصياتي‌ ياد خواهيد كرد؟
اولين‌ و مهمترين‌ ويژگي‌ اين‌ خـانواده‌ آن‌ است‌ كـه‌ اتحـادش‌ بـه‌ هم‌ خورده‌ است‌ در حـالـي‌ كـه‌ بـايد بين‌ زن‌، شوهر و بچـه‌ يك‌ ارتبـاط منطقـي‌ و مثبت‌ وجود داشتـه‌ بــاشد و اگر اين‌ گونــه‌ نشود، خــانواده‌ مشكل‌ دار مي‌ شود.
اينها بايد متقـابل‌ بـا هم‌ رابطـه‌ داشتـه‌ بـاشند و در ضمن‌ بـايستـي‌ تلـاش‌ كرد تـا اين‌ ارتبـاط بـه‌ شكل‌ درستي‌ درآيد. كودكي‌ كه‌ هر كاري دلش‌ بخواهد انجام‌ مي‌ شود اگر در بزرگسالي‌ نـه‌ بشنود، نـاراحت‌ خواهد شد و مساله‌ پيدا مي‌ كند،ولي‌ اگر حدودي برايش‌ قايل‌ شويم‌، دچار مشكل‌ نخواهد شد.
همـه‌ مـي‌ دانيم‌ كـه‌ انضبـاط يك‌ امر لـازمـي‌ است‌ و در خـانواده‌، انضبـاط بـايد محكم‌ و پدرانـه‌ بــاشد، بچه‌ بايد در خانه‌ بداند كـه‌ اگرچـه‌ كـاري را انجـام‌ دهد بـا او مقـابلـه‌ خواهد شد و در چـه‌ كـارهـايـي‌ آزاد است‌ ولـي‌ اگر مـا روزي دهـهـا مرتبـه‌ بــا كودك‌ كلنجــار مــي‌ رويم‌، مــعلوم‌ مــي‌ شود آنچــه‌ از وي خواسته‌ ايم‌ دور از حد توانايي‌ او بوده‌ است‌. اين‌ خانواده‌ در چه‌ زمينه‌ هاي ديگري علاوه‌ بر مورد ياد شده‌ ممكن‌ است‌ دچار مشكل‌ شود؟
فرزند اين‌ خـــانواده‌ نمـــي‌ تواند خوب‌ تحصيل‌ كند، خوب‌ كـــار كند، تربيت‌ درستـــي‌ هم‌ ندارد و در ضمن‌ طعمه‌ خوبي‌ هم‌ براي آسيبهاي اجتماعي‌ است‌ زيرا قابل‌ شكستن‌ است‌. به‌ نظر من‌ آسيبهاي اجتماعي‌ كه‌ در جامعه‌ وجود دارد به‌ سراغ‌ كساني‌ مي‌ رود كه‌ فقط ضـعف‌ دارند.درست‌ مثل‌ بيماري، آيا شما مي‌ توانيد كاري بكنيد كه‌ در جامعه‌ بيمـاري وجود نداشتـه‌ بـاشد مسلمـا خير ولـي‌ مـي‌ دانيد كـه‌ اين‌ مرض‌ بـه‌ سراغ‌ كسـانـي‌ خواهد رفت‌ كـه‌ ضـعيف‌ تر از بقيـه‌ بـاشند مــا اگرفرزندانمان‌ را قوي تربيت‌ كنيم‌، مشكلات‌ اجتماعي‌، آسيبي‌ به‌ آنها نخواهد رساند.

حالا در اين‌ وضعيت‌ چگونه‌ مي‌ توان‌ روند تحولات‌ فرهنگي‌ را با بهداشت‌ رواني‌ تطبيق‌ داد؟
در بحث‌ پيرامون‌ بهداشت‌ رواني‌ بـهتر است‌ بـه‌ اين‌ موضوع‌ بپردازيم‌ كـه‌ چـه‌ كنيم‌ مشكلـات‌ روانـي‌ پديد نيايد بدين‌ لحاظ اول‌ بايد ببينيم‌ مشكلات‌ رواني‌ از كجا حاصل‌ مـي‌ شود. از سوي ديگر برخـي‌ از مسايلي‌ كه‌ در جامعه‌ وجود دارد كه‌ از بيماريـهـا و بيمـارهـا مستقل‌ است‌ مثلـا مـا نمـي‌ توانيم‌ در يك‌ كشوري كه‌ بيشتر ترياك‌ دنيا از آن‌ مي‌ گذرد، جامعه‌ اي بسازيم‌ كـه‌ در آن‌ تريـاك‌ گير نيـايد ولـي‌ من‌ مي‌ توانم‌ بچه‌ ام‌ را جوري تربيت‌ كنم‌ كه‌ بداند تريـاك‌ چيست‌ ولـي‌ بـه‌ سراغ‌ آن‌ نرود و اين‌ كـاملـا در دست‌ و برعــهده‌ من‌ است‌ يــعنــي‌ تكيــه‌ و تــاكيد بر ضرورت‌ تربيت‌ درست‌ كـــه‌ مـــي‌ تواند در تحولـــات‌فرهنگي‌ مانع‌ از بروز اختلالهاي رواني‌ و آسيبهاي اجتماعي‌ شود.

در اين‌ زمينه‌ تاكيد شما بر چه‌ جنبه‌ اي از تربيت‌ است‌؟
همـان‌ طوري كـه‌ صـاحب‌ نظران‌ مـعتقدند، حدود شخصيت‌ كودك‌ در ٥ سـال‌ اول‌ زندگـي‌ تــعيين‌ مــي‌ شود لذا از همان‌ سالها اگر به‌ فرزند خود نشان‌ دهيد كه‌ رابطه‌ من‌ و تو يك‌ رابطـه‌ داد و ستدي است‌، يعني‌ بايد يك‌ چيزي بدهي‌ تا يك‌ چيزي بگيري، بسياري از مشكلات‌ بزرگسـالـي‌ و آسيبـهـاي آن‌ دوران‌ ب وجود نخواهد آمد. ولــي‌ اگر بـــه‌ بچـــه‌ وانمود كرديد كـــه‌ من‌ موظفم‌ هر چـــه‌ دلت‌ خواست‌ فراهم‌ كنم‌ وقتي‌ نتوانستي‌ او براي آسيب‌ پذيزي مستعد مي‌ شود.
بـــه‌ اين‌ ترتيب‌ حدود مشخص‌ خواهد شد و مـــانند يك‌ قـــانون‌ اگر اجرا شود مشكلــــات‌ كم‌ مــــي‌ گردد. متاسفانه‌ مـا بين‌ كنترل‌ هـاي بدون‌ منطق‌ و آزاديـهـاي بدون‌ منطق‌ نوسـان‌ داريم‌. شمـا بسيـار مشـاهده‌ كرده‌ ايد كـه‌ بچـه‌ اي درس‌ مـي‌ خواند امـا حتـي‌ كيف‌ مدرســه‌ اش‌ را هم‌ مــادر مرتب‌ مــي‌ كند. در اين‌ وضعيت‌ شما همه‌ چيز را از او گرفته‌ ايد، اين‌ آدم‌ احسـاس‌ هيـچ‌ مسووليتـي‌ نخواهد كرد و اين‌ مسـالـه‌ مثل‌ ويروس‌ در حـال‌ گسترش‌ است‌ كــه‌ همــه‌ بچــه‌ هــا احتيــاج‌ بــه‌ كمك‌ پيدا كرده‌ اند در حــالــي‌ كــه‌ تحصيل‌ كودك‌ امري است‌ مربوط به‌ خودش‌ و حتي‌ پدر و مـادر نبـايد تـعيين‌ كنند كـه‌ او در آينده‌ بـايد چه‌ كاره‌ شود به‌ عبارتي‌ ديگر سهم‌ مـا در زندگـي‌ بچـه‌ هـايمـان‌ خيلـي‌ محدودتر از آن‌ است‌ كـه‌ خيـال‌ مـي‌ كنيم‌ اگر والدين‌ در اين‌ زمينـه‌ نقش‌ داشتند كـه‌ هر كسـي‌ كـه‌ پروفسور بود فرزندش‌ هم‌ اين‌ چنين‌ مـي‌ شد. نمونـه‌ ديگر اين‌ واقــعيت‌ در روستــاهــا و روستــازادگــان‌ تحصيل‌ كرده‌ و صــاحب‌ منصب‌ است‌. گذشت‌ آن‌ زمــانــي‌ كــه‌ پــايتخت‌ نشينــي‌ امتيــاز ورود بــه‌ دانشگـــاه‌ بود امروز تـــعداد قبولـــي‌ هـــا در شهرستانهاي كوچك‌ و دوردست‌ بسيار بيشتر از مراكز استانهاست‌. اين‌ ها نشان‌ مي‌ دهد كـه‌ مـا پدر و مادرها بيخود خيال‌ مي‌ كنيم‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ نقش‌ داريم‌ در حالي‌ كه‌ آنجايـي‌ كـه‌ واقـعـا بـايد نقش‌ داشته‌ باشيم‌ گاه‌ ضعيف‌ عمل‌ مي‌ كنيم‌ پدري مي‌ گفت‌: همه‌ جور وسـايل‌ راحتـي‌ فرزندم‌ را تـهيـه‌ كرده‌ ام‌ و ... بـه‌ او گفتم‌: بـه‌ تو تبريك‌ مـي‌ گويم‌. داشتـي‌ كـه‌ كردي اين‌ كـه‌ هنر نيست‌ ولــي‌ چقدر تربيتش‌ كردي تو بايد به‌ اين‌ سوال‌ جواب‌ بدهي‌. و لذا به‌ اين‌ ترتيب‌ است‌ كه‌ مـا مـي‌ توانيم‌ بـا تربيت‌ صحيـح‌
بـهداشت‌ روانـي‌ فرزندانمـان‌ را تـامين‌ و آنـهـا را در برابر سرعت‌ تحولــات‌ فرهنگــي‌ بيمــه‌ نمــاييم‌ تــا سلامت‌ و سعادتشان‌ تضمين‌ شود.
از شركت‌ شما در اين‌ گفت‌ و گو سپاسگزاريم‌.
گفتگو : دكترحميد رضازاده‌

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به موسسه خیریه حمایت از آسیب دیدگان اجتماعی می باشد.