آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 71825
 بازدید امروز : 416
 کل بازدید : 1851918
 بازدیدکنندگان آنلاين : 3


  چاپ        ارسال به دوست

یادواره مرحوم حاج احمد طاهباز

مردی از جنس آسمان

 

 

 

 احمد طاهباز، متولد بهمن ماه سال 1303 در تهران است. از دوران جواني در بازار تهران و مشغول به حرفه پارچه فروشي بوده، به طوري که شروع فعاليت خيريه را از سال 1342 و با وقوع زلزله بوئين زهرا آغاز نموده و در شهريور همان سال به بوئين زهرا رفته و ماه ها در آنجا مشغول خانه سازي براي زلزله زدگان و بي خانمان ها بود، سپس با کمک ساير افراد خيّر فعاليت حمايتي خود را براي معلولين، در خيابان فرشته (منزل يکي از خيرين) با پذيرش 12 معلول آغاز نمود، به طوري که 12 نفر باني خير براي نگهداري معلولين شدند که حاج آقا طاهباز نيز سرپرستي يک نفر را به عهده گرفت.

در سال هاي بعد به دنبال آشنايي با مرحوم دکتر حکيم زاده، بنيان گذار آسايشگاه سالمندان و معلولين کهريزک، وارد عرصه خدمت شد و سپس با کمک سه نفر ديگر از دوستان خيّر خود ساختماني را در محل سابق آسايشگاه کهريزک که هم اکنون به نام مجتمع توانبخشي شهيد هاشمي نژاد خوانده مي شود ساختند که با شروع جنگ تحميلي در اين ساختمان معلولين جنگي بستري شدند. ايشان ادامه فعاليت خود را با آسايشگاه کهريزک تا آخر عمر ادامه دادند و در سال هاي اخير بيشتر در بخش پذيرش معلولين و سالمندان فعاليت داشتند. طي سال هاي دهه 60 ايشان در هيأت امناء خيرين مرکز بهزيستي رُفيده، خيريه امام علي، مرکز 7 تير (ملائک) و مرکز نرگس به فعاليت خود ادامه دادند و در بهمن ماه سال 78 به همراه اعضاء هيأت امناء آسايشگاه سالمندان کهريزک بازديدي از سراي احسان داشتند، در حالي که مرحوم حاج احمد طاهباز در سفر حج عمره بودند، پس از بازديد بعضي از دوستان در آسايشگاه پيشنهاد مي شود که براي راه اندازي بهتر اين مرکز از نقطه نظرات مرحوم طاهباز استفاده شود.

مرحوم طاهباز پس از بازگشت از سفرحج در تاريخ 78/11/28 طي بازديدي که به همراه يکي از دوستان خود به نام آقاي ترابي از سراي احسان داشت بلافاصله شروع به تعميرات موتورخانه و شوفاژها مي کند و همان روز سيستم گرمايش سراي احسان تعمير مي شود و طي تماس تلفني با عده اي از ديگر دوستان لباس گرم کن ورزشي براي مددجويان تهيه مي کنند و سپس مددجويان ضمن حمام با آب گرم و پوشيدن لباس هاي گرم، شب راحتي را سپري مي کنند. در ادامه تمام تخت ها را تعمير و تمامي تشک ها، پتو و بالشت ها را نيز تعويض مي نمايند و شروع فعاليت ايشان از اين نقطه آغاز و سپس با کمک يکي ديگر از دوستان خير خود به نام حاج حسن احمدنيا بخش هاي مختلف سراي احسان از جمله قسمتي از بخش زنان، آشپزخانه، نهارخوري، رختشويخانه و بعضي قسمت هاي ديگر از جمله فضاي سبز، آبنما، محوطه سازي، موتورخانه ها، درمانگاه و ... شروع و طي چند سال، تمامي قسمت هاي سراي احسان به همّت ايشان بازسازي گرديد که شرايط پذيرشي و اقامت را باتوجه به نوع مددجويان هموار نمود.

ضمن اينکه از نظر مواد غذايي و ساير موارد نيز کمک هاي قابل توجّهي به اين مؤسسه مي نمودند.

با آغاز جنگ تحميلي به همراه ساير بازاريان و دوستان خود ستادي را در بازار تشکيل داده که وظيفه کمک رساني و پشتيباني را به عهده داشتند و خود نيز بارها به جبهه هاي جنگ عزيمت نموده و از نزديک با کساني چون شهيد چهران همکاري داشتند به گونه اي که پس از شهادت شهيد چمران نيز اين همکاري ادامه داشت.

از آخرين يادگاري هاي ايشان در سراي احسان مي توان به ساخت بخش زنان و افزايش ظرفيت آن تا حدود 35 تخت اشاره نمود.

ايشان پس از سال ها خدمت در سوم بهمن سال 1389 و پس از 86 سال عمر با برکت، چشم از جهان فرو بست.

 با حاج محمد طاهباز درباره پدر

همراه با حاج محمد طاهباز در محفلي بوديم که بي اختيار نام نيک پدرشان به ميان آمد. محمد طاهباز معتقد است پدرش عشق و علاقه خاصي به کار خير داشتند. علاقه شخصي پدر به نگهداري و سرپرستي معلولان و سالمندان و ايجاد رفاه در زندگي آن ها بوده و حدود 40 سال از عمر با عزت خود را به کار خير پرداخته اند و بيشتر کار خود را به حمايت از معلولين و سالمندان مي پرداختند.

 محمد طاهباز هنگامي که از پدر مي گويد و او را خيّر در کارهاي بسياري مي داندکه بخشي از آن ها را بعد از فوتشان متوجه مي شوند.علاوه بر اين در صنف پارچه فروشان نيز به عنوان ريش سفيد به حل اختلافات مي پرداخت.

محمد مي گويد: از جمله فعاليت هاي ايشان عبارت بود از: مرکز رفيده (مرکز نگهداري معلولين ذهني)، مرکز نرگس (مرکز نگهداري ايتام)، سالمندان کهريزک و سراي احسان ( مخصوص بيماران رواني مزمن).

سراي احسان در سال 1377 تأسيس شد. مرحوم پدرم از سال 1378 با سرا همکاري مي کردند. بعد از بازديد هيأت مديره سالمندان کهريزک از سرا، پدرم علاقه مند به آنجا مي شوند. در ابتدا به مسائل رفاهي سرا پرداخته و بعد از آن به ساختمان سازي و محل سکونت مددجويان پرداختند. هنوز خاطرات روز اول خاطرم هست که هنگامي که به سراي احسان رسيدند، مددجويان نه آب گرم داشتند و نه لباس مناسب. سال 78 بود که به اتفاق دوستان خود کار تأسيسات سرا را انجام دادند و تا پايان آن روز آب گرم را به آنجا آوردند و به قول پدرم کارواش انسان درست کردند و تمامي مددجويان که با سر و وضع نامناسب داخل مي رفتند، با لباس گرم و تميز بيرون مي آمدند. اين خاطره اولين روز پدرم از سراي احسان بود که هميشه با يادآوري اش مشعوف مي شوم.

پدرم هميشه به سراي احسان نظارت داشتند. ثمره کار پدرم موجود است و احتياجي به توضيح نيست. خودش مي گفت سراي احسان ثمره همه فعاليت هاي من است و تا آخرين روز عمرش به آنجا و ساکنانش خدمت کرد.


١٥:٤٤ - چهارشنبه ٣ بهمن ١٣٩٧    /    شماره : ٨٢٤    /    تعداد نمایش : ١٦٥


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به موسسه خیریه حمایت از آسیب دیدگان اجتماعی می باشد.