چاپ        ارسال به دوست

با کاروان حله

همین دیروز بود.درمسیر اتوبان امام علی تا سرای احسان، پشت سر خودرویی قرار گرفتم که با خطی زیبا  نوشته بود: "کاروان حله...."
بی اختیار مرا به فکر فرو برد.
خوب به "حله " و معانی مختلفش فکر کردم و در نهایت این معنا از آن خاطرم آمد، "حله " شهريست در عراق و میان کوفه و بغداد.شهری نزدیک به ساحل فرات.....اين بار با نگاهی عمیق طول مسیر جاده را برانداز کردم.

فرات ! عجب واژه ایست جگر سوز.....
تصور کردم صدایم گيرا نباشد تا صوتم را نواری سازم که چشم و گوش هر آشنا و نا آشنایی را نوازش دهد،لذا برآن شدم تا قلمی بزنم و تقدیم دوستانی که سرای احسان،  واسطه رفاقتمان شده نمایم تا در فرصتی مناسب و درخور ارایه کنم.
 پس بی اختیار نوشتم و خواندم و گريستم ...

یاد عبارتی از مولایم حسین افتادم:

انا قتیل العبره لا یذکرنی مومن الا استعبر.

امامم کشته اشک بود و فرمودند هر مومنی که بر من اشک بریزد،اشکش روان میشود.
 چه کنم از هنگامه ای که به محرمش نزدیک میشویم، دیگر تمام شب و روزم  به رنگ کربلا در می آید، عطر سیب حضرت عشق و حرم حبیب و خون گريستن برای حسين غریب به مشامم میرسد و خروش ناله های هیات عزاداری دلگيرم میکند.
 به ناگه دوباره زمزمه میکنم..
فرات..
کاروان حله
فرات...
با کاروان حله....
فرات....

آری، دوباره محرم آمد
و خدا خواست تا بار دیگر قافله روضه های سالار شهيدان و  صدای طبل و زنجيرهای در راهش را نظاره گر باشم.
ای کاش، آقا عنایتی کند و لیاقتی عطا فرماید تا در امانش، جان خسته را حالی ببخشیم و ای کاش به دلهای شکسته مان بال پرواز ی بدهد تا در غربت بی انتهای بی حسين زیستن پری بزنیم تا بی کرانها...
هنوز ندبه غم پسر فاطمه در دلم جاریست و هنوز عطشش، مرثیه آب را برایم تداعی میکند.
این روزها چشمانم در مصیبتش دریاست، برای دلم امن یجیب میخوانم تا آرام شود این دل همیشه مضطر در فراق پسر زهرا.
 به ناگه صدایی به گوشم میرسد :
صدای ناله امن یحیب می آید
صدای سوز این الحبيب می آید
صدای ناله زینب به گوش می آید......
با خودم نجوا كنان میگویم اينجا کجاست؟!  اينحا حسینیه لست؟ خیمه گاه است؟! مزار خون خداست؟!به راستی اینجا کجاست؟!
و چه زود پاسخم داده شد..

اینجا سرای احسان است.

دوست دارانش میگویند قطعه ای از بهشت است و به راستی که قطعه ای از بهشت است.

مردمان سرای احسان چه خوب میدانند آیین ارادت به آستان حضرت دوست را و هرسال برای امام غریبشان سیاه میپوشند و سیاهه میزنند این قطعه ای ازبهشت را....
آن طرف تر، مهربانانی هستند که گویی ماموران این بهشت هستند، همانهایی که پشت سر میگذارند و رها میکنند زرق و برق این دنیای فانی را و در پی خیز و سبقت گرفتن در کار خیر و نیکی اند.چرا که میدانند این دنیا فانی است و برای اهلش وفایی ندارد و آنچه ارزشمند، ماندگار و سعادت افرین است کسب مکارم اخلاقی و کمالات انسانيست که درسايه همین خیرات و مبرات و کمک به عایله خداوند است که برایشان رخ میدهد،اینان در  فرمان مولايشان حسین(ع) سر تعظیم و تسلیم فرود  می اورند آن هنگام که میفرمایند :
یا ايها الناس! نافسوا في المکارم و سارعوا في المغانم
ای مردم!در انجام کارهای نیک بر یکدیگر سبقت بگیرید و در سود بردن از پاداشها اخروی شتاب به خرج دهید.
خیرین سرای احسان، اشکهای بی پشتوانه را پشتوانه اند و آنها که بامشان نه اما برفشان بیشتر است را ياريگر.
و چه خوب نداي هيهات هيهات سر میدهند از هرچه ذلت و خواری که در حق بندگان بیمار خدا روا رود.
اینان اهل کوفه نیستند و شمیم عاطفه را در گوشه گوشه این سامان سرا نشر میدهند و لب کلام اینکه:
جانانه بندگی میکنند و مشق قلب بزرگشان این است :
بخشنده ها، عاشق ترند...


عاشقان حسين،
 نظرتان بلند، نذرتان قبول
العبدالفانی
 علیرضا طاهری


١٣:١٠ - چهارشنبه ٢٩ شهريور ١٣٩٦    /    شماره : ٦٢٥    /    تعداد نمایش : ٢٦٩


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 51431
 بازدید امروز : 480
 کل بازدید : 1546619
 بازدیدکنندگان آنلاين : 13

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به موسسه خیریه حمایت از آسیب دیدگان اجتماعی می باشد.